|
پاتوق سخن ایستگاه مطالب داغ سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، ادبی و قرآنی
|
پاییز جان! [ سه شنبه شانزدهم آذر ۱۴۰۰ ] [ 21:28 ] [ سید محمد کبیر حیدری ]
[ ]
هر کجـــا مـــرز کشیدند، شمـــا پُل بزنید حرف “تهران” و “سمرقند” و “سرپُل” بزنید هرکه از جنگ سخن گفت، بخندید بر او حرف از پنجـــره ی رو به تحمــل بزنید نه بگویید، به بتهای سیاسی نه، نه! روی گــور همه ی تفرقـــهها گُل بزنید مشتی از خاک “بخارا” و گِل از “نیشابور” با هم آرید و به مخروبــه ی “کابل” بزنید دختران قفس افتاده ی “پامیــر” عزیز گُلی از باغ خراسان به دوکاکل بزنید جام از “بلخ” بیارید و شراب از “شیراز” مستی هر دو جهـان را به تغزل بزنید هرکجــــا مرز… -ببخشید که تکرار آمد فرض بر این که- کشیدند، دوتا پُل بزنید نجیب "بارور " [ سه شنبه شانزدهم آذر ۱۴۰۰ ] [ 17:45 ] [ سید محمد کبیر حیدری ]
[ ]
یاد باد آن روزگاران [ پنجشنبه یازدهم آذر ۱۴۰۰ ] [ 17:18 ] [ سید محمد کبیر حیدری ]
[ ]
ارزش خواندن دارد👇👇👇 مراسم عروسی بود؛ پیرمردی در گوشه سالن تنها نشسته بود که داماد پیشش آمد و گفت: [ سه شنبه نهم آذر ۱۴۰۰ ] [ 19:42 ] [ سید محمد کبیر حیدری ]
[ ]
|
|
| [ طراحي : قالب-فا ] [ Weblog Themes By : ghaleb-fa] |