شعر و تصنیف و غزل و ترانه خواهم شد
در وصف چشمان مهش قصیده خواهم شد
عشق او هر روز باز جوانه میزند در دلم
بین مردمان شهر، شهره و دیوانه خواهم شد
از روز اول تا منتها انتهای این دار دنی و پست
در قصه فولکلور مادران، فسانه خواهم شد
روزگاری لیلی و مجنون، وامق و عذرا و شیرین
همچو آنها و فرهاد جاویدانه خواهم شد
زخمه تار دلم کوک چشمان او میزند و بس
از صدای نای نی، پژواک ساحرانه خواهم شد
رنج میدهد عشق او، گنج می دهد عشق او
در پی این رنج و گنج، شاعر یکدانه خواهم شد
در دکان بوالهوسان جز متاع غیر و اغیار نیست
در مسیر کسب عشقش، شاعر عارفانه خواهم شد
راغب مظلوم که مرغوب منظورش نباشد
در دیار عاشقان و عارفان، پیاده خواهم شد