- بیایید هنرمند باشیم.(در گستره تربیت فرزند)
- اندیشه بشردوستی مولانا.
- از حافظ بیاموزیم.
- وطندوستی قهار عاصی.
- سید اسماعیل بلخی نابغهی شرق.
- مخزن التجويد.
- آخرین خط جنایت.
- بایسکل أم را مبر.
- عشق دانشگاه
- فردین خان مصروف
|
پاتوق سخن ایستگاه مطالب داغ سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، ادبی و قرآنی
|
در این روز ها از فاشیستی فاشستان و از توحش سفاکان، ناله های بلند است. هرکه می نویسد: فلان ولایت در غمت شریکیم.
اگرچه این غم شریکی ها قابل قدر بوده و به نحوی هم، به آن سفارش هم شده است. اما از کجا نالید؟! از فرخنده بنالیم یا از رخشانه و یا از سربریدن شکریه. و یا هم از فراری دادن جانیان زندان، در غزنی و کندهار. و یا از فراری دادن دزدان کابل بانک. و یا از سقوط دادن کندز. و یا از معامله گری ها و رشوه خوری پارلمان. و یا هم از تجاوز گروهی پغمان و یا از تقلب اشرف غنی و عبدالله جان. و یا از خیانت امریکا بر نوشت ملت افغان. و یا هم از کشتن خر و سگ و فروش آن بجای گوشت گوسفندان. در هرات و نورستان. و یا از گروگان گیری مظلومان. و یا از تعلل وظیفوی کارمندان. و یا از زن پرستی و عیاشی دکتوران. و یا از استفاده جنسی اساتید دانشگاه از دانشجویان. و یا از تبعیض در استخدام کارمندان. و یا از شراب فروشی دکانداران. و یا از دکان داری ملاهای متحجر و دگم اندیشان.
از چه بنالیم هموطن؟! غرور گذشته ها بر باد رفت. ما افغان و مسلمان دیروز نیستیم. کفر مطلق بر ما حکمفرماست. ما مسلمان نیستیم. کافر هم نیستیم. زیرا کفار هم این اعمال مارا انجام نمیدهند. ما ملتی شدیم فرا کافری و فرا بی دینی. بنام، مسلمانیم. فریب میدهیم خودمان را. ما مسلمان نیستیم. به الله قسم مسلمان اینگونه نیست. اعتراف کنیم که در بلندای از کفر و الحاد زندگی می کنیم. به دروغ خدا پرست و امت محمدی خودمان را قلمداد می کنیم. فاحشه گری عادی شده. در ملاء عام پسر به دختر چشمک میزند مردم نظاره میکنند. ظلم و بی عدالتی جریان دارد، مردم نظاره می کند. منال هموطن!!! بی فایده است. درد این کشور و این ملت از نالیدن گذشته است. بر کدام درد بنالیم؟ و چرا بنالیم؟ و برای که بنالیم؟ دزدی را میبینیم نه؟! رشوه را میبینم نه؟! زنا را میبینم نه؟! تجاوز گروهی را میبینم نه؟! قتل را میبینیم نه؟! حق تلفی را میبینم نه؟! زن پرستی و میخواره گی را میبینیم نه؟! تعصبات قومی و... را میبینیم نه؟! زن سوزی و سنگساری را میبینیم نه؟! گلو بریدن دختر 9 ساله را میبینیم نه؟! تعلل وظیفوی و نبود وجدان کاری میبینیم نه؟! فراری دادن جانیان از زندان را میبینیم نه؟! جنگ بر سر واژه پوهنتون و دانشگاه را میبینیم نه؟! کاندوم را در دانشگاه میبینیم نه؟! سواری استاد دانشگاه بر دانشجوی دختر را میبینیم نه؟! تجاوز پدر بر دختر را میبینیم نه؟! تجاوز برادر بر خواهر را میبینیم نه؟! و هزاران و هزاران مورد دیگر را میبینیم نه؟! و از همه جالب تر: در برابر این همه حیوان صفتی؛ توده ساکت و با قلب بیمار را میبینیم نه؟ ! پارک زرنگار از این همه تظاهرات دروغین و حرف نشنوی دولتمردان، برخودش خجیل هست. اما ما....... پس ما کافریم! مسلمان نیستیم! آره کافر. کافر کافران! س.م.ک.ح. [ پنجشنبه هفتم بهمن ۱۳۹۵ ] [ 17:30 ] [ سید محمد کبیر حیدری ]
[ ]
قرآن زدایی از زندگی روز مره ی مردم :
1: گفته اند که خواندن قرآن از روی و بدون تلاوت ثواب زیادی دارد. برای تفسیر و ترجمه آن هیچی نگفتند و نمیگن. تا مردم با فهم قرآن می خواندند. 2: در طول هفته به نام های مختلف کتابهای دعا باز میشود و دعا خوانی میشود و برای برگزاری مراسم دعا هزینه های زیادی میشود اما در برگزاری مجالس انس با قرآن هیچی.... [ پنجشنبه هفتم بهمن ۱۳۹۵ ] [ 17:30 ] [ سید محمد کبیر حیدری ]
[ ]
برشنا شرمت باد!
تاریکی تا به کی؟ باشندگان ولایت های مرکزی افغانستان در پیوند به تغییر مسیر انتقال برق ترکمنستان یا پروژه "توتاپ" از ولایت های یاد شده به دره سالنگ، اعتراض کرده و در برخی از این ولایات با شعارهای برشنا شرمت باد؛ تاریکی تا به کی؟ به جادّه ها ریختند. معترضان، دولت را متهم به تبعیض کرده و می گویند که دولت و رهبران حکومت وحدت ملی پروژه "توتاپ" را بر اساس میل و سلیقه های شخصی خودشان تغییر مسیر میدهند و این عمل را نا عادلانه خوانده و خیانت بزرگ در حق باشندگان ولایت های مرکزی افغانستان قلمداد نمودند. وکلای این ولایات، در شورای ملی نیز طی کنفرانس های مطبوعاتی انحراف عمدی مسیر توتاپ را ناعادلانه خوانده و هشدار می دهند در صورت که این کار عملی گردد، آنها بی تفاوت نبوده و بر اعتراضات مدنی شان ادامه خواهد داد. این اعتراضات در حال شکل می گیرد که چندی قبل شرکت سروی "فیشنر" آلمانی بهترین مسیر برای انتقال برق ترکمنستان به افغانستان و پاکستان را، بامیان معرفی کرده بود. در این سروی آمده بود که بهترین و مناسب ترین مسیر برای انتقال پروژه توتاپ، ولایات مرکزی بویژه بامیان است. اما قرار است که از سوی شرکت برشنا و رهبران حکومت وحدت ملی، این مسیر به دره سالنگ منتقل گردد. در حالکه دره سالنگ یکی از آسیب پذیرترین نقاط در شمال افغانستان محسوب می شود و هرزگاهی دچار خطرات جدی طبیعی می گردد و هزینه زیادی هم بر می دارد. در دوران سیزده ساله حکومت کرزی و حکومت وحدت ملی در زمینه تنویر خانه های مرکزی ها و سایر حقوق شهروندی و مدنی آنها توجه آنچنانی صورت نگرفته و به زعم برخی ها شهروندان درجه سوم به شمار می رود. حتی اینکه باشندگان ولایت بامیان و برخی ولایات دیگر از نعمت برق محروم اند. محمد کریم خلیلی معاون پیشین ریاست جمهوری نیز در واکنش به این تصمیم سلیقه یی گفته است که : پروژه توتاپ خط قرمز ماست. دیده شود که این خط قرمز برای آقای خلیلی و امثالهم چقدر مهم بوده، آیا این واکنش صریح الحن برای دلخوشی مردم بوده و یا واقعا جناب شان برای محرومیت زُدایی برهنه پایان طوفان آفرین بامیان، قد علم کرده است. البته که احتمال دوم بعید به نظر می رسد. زیرا بامیانی ها زمانی با ارزش بودند که چوب و چماق در دست و با شکم های گرسنه در مغاره های کوه ها در مقابل اهریمنان خارجی و قدرت طلبان داخلی همچون کوه سد شدند و رهبرانی چاق کردند. اکثریت رهبران، از مجاهدت های این خاک نشینان به مال و منال رسیدند. در شرایط کنونی برای رهبران کنونی ارزش آنچنانی نداشته زیرا به مال، مناصب، قدرت و... رسیده اند. انتظار میرود دولت، وزارت انرژی و آب منافع ملی وانکشاف متوازن را در نظر گرفته و در ماسترپلان های توسعوی انرژی خویش، هیچگونه تعصبات و تعلقات را در نظر نگرفته و به خواست برحق همه شهروندان یکسان پاسخ ارائه نماید. در غیر آن اتخاذ هر نوع سیاست های مغرضانه و متناقض با قوانین نافذه کشور، فاصله میان ملت و دولت را تشدید می بخشد. زیرا ولایات مرکزی افغانستان همیشه قافله سالار کاروان زخم خورده صلح در کشور است. در همه شرایط با مناعت نفس با سلاح علم و دانش، قلم و فرهنگ در حمایت و استحکام پایه های متزلزل دولت، با قامت بلند و رسا ایستاده بوده و خواهد بود. اتخاذ چنین تصامیم نا بخردانه نشان گر آن خواهد بود که صلحجو بودن و اداء وجایب شهروندی و داشتن تواضع جمعی، مکافات بدی دارد و در ازای این همه رشادت و مردانگی از حقوق مدنی و شهروندی محروم می گردد و مشت بر دهن میشود. یکی از موارد که در گذشته ها شعار ها و برنامه های انکشاف متوازن را در حالت ایستا قرار داد، إعمال قدرت های قوم محورانه و لحاظ کردن سلیقه های مغرضانه شخصی است. طوریکه مستحضر هستید، در دوران حکومت پیشین، همه مردم افغانستان بخصوص ولایات های مرکزی از این قوم محوری ها و پیش گرفتن سیاست های نا عادلانه رنج برده و آلام آن دوره هنوز مرهم گذاری نشده که دوباره ندای زهراگین تعصب بلند شده و فریاد عدالت خواهی توده یی از اطراف و اکناف این غم خانه، طنین انداز است. دیده شود که پژواک این ندای مظلومانه به چی اندازه وجدان های خوابیده را بیدار خواهد کرد؟! شعار های انکشاف متوازن و تأمین عدالت اجتماعی از سوی رهبران حکومت وحدت ملی حرّافی و لفّاظی بیش نبوده و همیشه ولایات فقیر نشین، قربانی سیاست های غلط و دگم اندیشانه این دولت مردان بوده است. انرژی برق از مهمترین نیاز های شهروندان یک کشور است. با وجود داشتن منابع آبی فراوان و سرازیر شدن ملیاردها دالر جامعه جهانی، هنوزهم این نیازمندی ما مرفوع نگردیده و در توزیع انرژی برق، مدیریت سوء و تصامیم سمت محور، قوم محور و... اتخاذ می گردد. ادیسون غیر مسلمان، با جهان بینی کلی و بشردوستانه، این شاهکار خویش را مساویانه و خالصانه در طبق اخلاص گذاشته و برای بشریت تقدیم نموده است. اما مسلمان کوتاه فکر و منحصر در حصارهای کوچک: قومی، مذهبی و... در توزیع برق خیراتی همسایه ها در بین مسلمانان و برادران دینی شان اینگونه غیر مسؤولانه و نا عادلانه برخورد می کنند. شکر آن میرود که مخترع برق اینها نبودند وگرنه... سید محمد کبیر حیدری [ پنجشنبه هفتم بهمن ۱۳۹۵ ] [ 17:29 ] [ سید محمد کبیر حیدری ]
[ ]
چندی قبل شورای زیر نام حراست و ثبات افغانستان، به عنوان اپوزسیون حکومت وحدت ملی عرض اندام نمود. این شورا در حال تأسیس می شود که چالش های فراوان دامنگیر حکومت و مردم افغانستان گردیده است. از فرار جوانان گرفته تا بیکاری، بی امنیتی، قیمتی و ده ها چالش دیگر. با وجود که تقریباً دو سال از تشکیل حکومت وحدت ملی می گذرد اما شعار های که در دوران کارزار انتخاباتی داده بودند هیچ یک جامه عمل نپوشیده و هر روز بر میزان بی اعتمادی و بی باوری مردم نسبت به سران حکومت وحدت ملی اضافه می گردد. چنین فضای اختناق و خطرناک، کارکشته های جهادی و متنفذین قومی را وادار به تشکیل شورای حراست نمود. در ترکیب این شورا، شماری زیادی از رهبران متنفذ جهادی و برخی از اعضای کابینه دولت آقای کرزی حضور دارند. با برگزاری مراسم رسمی در کابل این شورا اعلام موجودیت نمود. شماری از اعضای برجسته این ائتلاف به ایراد سخن پرداخته و اهداف کلی شان را حراست از تمامیت ارضی، صلح پایدار، آوردن اصلاحات سراسری و در کُل ثبات افغانستان قلمداد نمودند. اگرچه از منظر دین مبین اسلام، هر تجمع و تشکّل که نیت خیر و فلاح مردم و جامعه را داشته باشد، قابل قدر بوده، اجر و پاداش عظیم دارد. اما سوال که در اذهان اکثریت مردم افغانستان تداعی می شود، این است که آیا واقعاً این شورا در پی آوردن اصلاحات و حاکمیت قانون است یا به نحوی از انحا در پی باج گیری سیاسی از رهبران حکومت وحدت ملی است؟! همانطوری که تجربه نشان داده است، اکثریت ائتلاف ها و تشکّل های سیاسی در کشور، مقطعی بوده همین که اهداف و غرض های سیاسی شان برآورده شد، یا مدغم دولت می شوند و یاهم دوباره به انحلال ائتلاف شان تن می دهند. با شعارهای گوناگون و دارودسته های زیاد اعلام موجودیت می کنند اما با نشان دادن چراغ سبز از سوی حکومت، مطیع می شوند. با بدست آوردن مناصب دولتی و جابجایی خویشاوندان شان در مقام های بلند دولتی، قانع می شوند. از ابعاد گوناگون موجودیت این شورا قبل تأمل، بحث و ملاحظه است: که این گونه فهرست می شود: 1. بانیان اصلی و کلیدی این ائتلاف، اکثرا رهبران جهادی گذشته هستند که تمام امتیازات و دست آوردهای جهاد مردم افغانستان را که بر خواسته از مجاهدت های توده یی مردم بود، منحصراً به خودشان برچسپ میزنند و امروز از همان آدرس امتیاز می گیرند؛ در حال که دفاع مقدس مردم افغانستان در برابر اهریمنان متجاوز، استثناء بوده و از الطاف بی گمان حضرت حق بوده است و اِلاّ اینکه همت، مناعت و قناعت سیاسی این بزرگواران در جنگ های مهلک و خانمان سوز داخلی، کاملاً محرز و مشهود است. بیم آن می رود که باز هم در صورت تصاحب قدر سیاسی، حس طمع و زیاده خواهی این عزیزان دوباره گُل کرده و به روزگاران تباهی گذشته، هبوط مان دهند. 2. موجودیت یک تعداد تکنوکرات ها و برخی از اعضای کابینه دولت کرزی، نیز در این شورا بر ابهام مقاصد مطروحه شان می افزاید، که هرکدام آنها یا به فسادها و اختلاس های بزرگ دست دارند یا در دوران که متصدی وزارت خانه ها بودند، کارآیی آنچنانی نداشتند و یا به بی کفایتی و ضعف مدیریتی متهم هستند و در دولت جدید از بدنه نظام کنونی طرد شدند. محتمل است که این افراد در پی تصاحب دوباره کرسی های وزارتخانه ها و... بوده و می خواهند از تریبون این شورا وجه سیاسی شان را تزکیه نمایند. 3. اگرچه اشخاص کلیدی این شورا از جمله: عبدالرب رسول سیاف و محمد یونس قانونی در مراسم افتتاحیه این شورا، اذعان داشتند که در پی اسقاط نظام نبوده بل برای تقویه نظام و آوردن اصلاحات و ثبات سیاسی هستند. اما بازهم نمی توان به این گونه وعده وعید ها باورمند بود و چشم امید داشت. اگر واقعاً این باز نشسته گان می خواهند اصلاحات متوازن و ثبات سیاسی بر قرار کنند، باید تمام برنامه ها، اهداف و طرح های بدیل شان را بصورت مدون و کتبی در اختیار دولت و مردم افغانستان قرار دهند، تا همه در جریان کار شان قرار بگیرند و طرح های بدیل و راهگشایی های این تجمع سیاسی را بدانند. تا طرح های بدیل و اهداف شان بصورت واضح به دسترس مردم افغانستان قرار نگیرد، مردم به چشم صیّادان میدان سیاست و حریصان مناصب قدرت خواهیم دید. 4. یکی از اهداف که از سوی مسؤلین این شورا مطرح شد، مبارزه با بیکاری وهراس از فرار جوانان بسوی اروپا بود. این هدف شان کاملاً مفتضحانه بوده و خاک پاشی به چشمان مردم است. زیرا؛ اگر از این عزیزان پرسیده شود که شما تاهنوز با این همه پول و مکنت که دارید که بانک های خارج را بند انداخته، چقدر برای مردم اشتغال زایی کرده اید؟ آیا تا هنوز از پول های که از راه های قانونی وغیر قانونی اندوخته اید، چه تعداد کارخانه و شرکت های صنعتی درست کرده اید؟ به طور حتم نتیجه می گیریم که جز پرکردن کیسه خودشان کاری برای اشتغال زایی جوانان انجام نداده اند و در این مقطع حساس، فرار جوانان و نبود کار را به عنوان نقطه ضعف حکومت فکر کرده و می خواهند از این نقطه، به آب و نانی برسند. اگر هدف شان مطابق با اهداف اعلام شده یی شان باشند که خداوند بر توفقیات شان بیفزاید. اگر هم همه اینها بازی سیاسی جدیدی باشد، خداوند"ج" جزای شان دهد. تا مردم رنجدیده این خطه را بیشتر از این جور ندهند و امیدوار هستیم که مردم افغانستان با ترفند های دروغین سیاسی فریب نخورند. تا زمانیکه جامه عمل نپوشد، و دلسوزی شان را عملا اثبات نکنند، همه و همه باج گیری سیاسی تلقی می شود. زیرا سران حکومت وحدت ملی نیز در دوران کمپاین های انتخاباتی، وعده های چرب نرم فراوان داده بودند که حالا از به زبان آوردن آنها عار دارند گویا که آنها نبودند تا آن همه بوغ و کرنا راه انداخته بودند. سید محمد کبیر حیدری. [ پنجشنبه هفتم بهمن ۱۳۹۵ ] [ 17:28 ] [ سید محمد کبیر حیدری ]
[ ]
[ پنجشنبه هفتم بهمن ۱۳۹۵ ] [ 17:27 ] [ سید محمد کبیر حیدری ]
[ ]
بعد از گذشت مدت های مدید از عمر حکومت وحدت ملی، تغییرات آنچنانی در زندگی روزانه مردم افغانستان، طوریکه وعده کرده بودند، رونما نگردیده است. نبود امنیت مطلوب، بیکاری، فقر و ده ها موارد دیگر است که مردم افغانستان ناخواسته با آنها دست و پنجه نرم می کنند. امنیت که از مؤلفه های بزرگ و حیاتی حکومت است، روزبه روز در ضعف میرود. طوریکه در این اواخر ولایات شمال افغانستان روز های سخت و دشوار امنیتی را سپری می نماید. حتی شماری از مسؤلین امنیتی در شمال افغانستان، خطر سقوط مواضع دولت را هشدار داده اند. شماری از آگاهان امور، مسؤلین دولتی را متهم به بی اعتنایی در زمینه تجهیز و تمویل نیرو های امنیتی میکنند و در کنار آن خطر گسترش گروه های داعش و طالبان را برنامه بزرگ کشور های بیرونی میدانند و معتقد اند که این گروه ها بخاطرتهدیدات امنیت کشور های آسیای میانه ساخته شده و امکان دارد در آینده ها مشکلات جدی تری را برای نیرو های امنیتی افغان و مردم عادی کشور ایجاد کنند.
حملات انتحاری و درگیری های مسلحانه طی روزهای اخیر بویژه در شمال افغانستان، به شدت افزایش یافته است. شدت حملات اخیر طالبان به حدی بوده است که مایه نگرانی وکلای مجلسین شده و جدن از دولت خواسته اند که در رابطه توجه جدی نمایند. انکشافات بسیار منفی که در بحران افغانستان به مشاهده میرسد ناشی از تقابل یا تضاد بین پاکستان، ایران وممالک عربی است. سیاست های مکارانه وشیادانه پاکستان که بر هیچکس پوشیده نبوده به کرات ومرات در اوضاع داخلی افغانستان خلاف همه موازین ملی وبین المللی دخالت های آشکار داشته است. از طرف دیگر ممالک عربی، بویژه عربستان سعودی که در ایجاد و پخش ونشر القاعده نقش محوری را دارد و همیشه مخالفان مسلح افغانستان را مورد حمایت قرار داده است. در این اواخر حملات نظامی خویش را بریمن آغاز کرد. که این حمله نظامی واکنش های تندی شماری از کشور های اسلامی و غیر اسلامی را در پی داشت. ایران هم به نحوی درجریان های سوریه، عراق و یمن به عنوان ابرقدرت خاورمیانه دخیل بوده و است. بعد از حملات هوایی عربستان سعودی بر خاک یمن بر مواضع حوثی ها، عربستان با بسیج ساختن کشور های عربی و اسلامی، بر تجاوز آشکار شان مهر صحه گذاشتن. که در این میان محمد اشرف غنی رئیس جمهور کشور نیز از تجاوز عربستان به خاک یمن حمایت کرد. این تصمیم رئیس جمهور در حال اتخاذ گردید که اکثریت مردم افغانستان به شمول ریاست اجرائیه و معاونت دوم شان وشمار زیادی از آگاهان امور، با این تصمیم وی مخالفت داشته و اخذ چنین موضع را شتاب زده میخوانند و نقص بزرگ در سیاست خارجی افغانستان میدانند. لذا با پیش آمدن چنین وضعیت و حمایت از تجاوز عربستان، واکنش ایران را هم درقبال افغانستان در پی داشته است. اگرچه مقامامت در تهران هیشه بر بیطرفی شان نسبت به قضایای افغانستان تاکید کرده بودند، اما خواه نخواه حمایت افغانستان از عربستان (شریک جنگ غیر مستقیم) ایران در قضیه یمن، بیطرفی ایران را شاید در پی نداشته باشد. وضعیت نا معلوم که در افغانستان از سالهای قبل شروع شده و انتهایش هنوز هم معلوم نیست، در حقیقت قدرت نمایی کشور های ابرقدرت دنیا بوده و از این طریق میخواهند با استفاده ابزاری از کشورهای اسلامی، قدرت خودرا به رخ همدیگر بکشند و از این طربق جلو پیشرفت کشور های اسلامی را گرفته اسلحه شان را بالای مردم به فروش برسانند. بهترین راه برای ایجاد چنین شرایط، ایجاد تنش های مذهبی و سوق دادن حرکت های مدنی به سمت وسوی جنگ های فرقه ی است. که این سوژه را دارند در یمن اجرا میکنند. در سوریه اجرا کردند. و طرح اجرایی این پروژه سفاکانه، تولید داعش و سایر گروه های تروریستی است که برچسپ اسلامی زده اند. دولت های که در گیر چنین تنش ها و جنگ های سلطه جویانه میشوند از هرحیث توانایی پرداخت تمامی خسارت را دارد. اما افغانستان که وابسته به همه ی کشور های دنیا است، با کدام قدرت و نیرو وارد جنگ های فرقه ی میشود و از تجاوز آشکار یک کشور بر ضد خواست های مشروع و مدنی اتباع یک کشور حمایت می کند؟! تنها دلیل که بر این حمایت، جناب رئیس دولت ارائه کرد، دفاع از حرمین شریفین بود. حال آنکه هیچ نوع خطر وحمله بر این دو مقدس ترین نقطه زمین محسوس نیست. در صورت که خدا ناخواسته کسی چنین فکر را در ذهن داشته باشند بر همه مسلمانان جهان دفاع واجب میشود. حتی اگر کسی فکر حمله بر حرمین شریفین را داشته باشد مسلمانان جهان بدون اصدار فرمان از سوی زعمای سیاسی شان دست به دفاع خواهند زد. حتی اگر بر فرض زعمای سیاسی کشور ها مانع دفاع گردند بازهم مسلمنان این کار را خواهد انجام داد. اما استفاده از نام حرمین شریفین برای سلطه جویی و قدرت طلبی برای هیچکسی قابل قبول نخواهد بود. امید وار هستیم که دولت مردان افغانستان بویژه ریاست جمهوری کشور در سیاست های خارجی خویش تأمل بیشتری را به خرچ بدهد تا بخاطر اخذ تصامیم عجولانه مردم افغانستان قربانی نگردد. سید محمد کبیر حیدری. [ پنجشنبه هفتم بهمن ۱۳۹۵ ] [ 17:26 ] [ سید محمد کبیر حیدری ]
[ ]
جمله حی علی الفلاح بهیقین خیلی آشنا به نظر میرسد، زیرا همهروزه در نمازهای پنجگانه وِرد زبان هر مسلمان است. شاید با دیدن این عنوان، مفهوم در ذهنتان تداعی شود که میخواهم در این نوشتار در مورد اذان و نماز حرف بزنم.
اما نه! جمله حی علی الفلاح جملهای است که سالها پیش محمود طرزی پدر ژورنالیسم کشور در صفحات سراج الاخبار آن را شجاعانه ندا کرد و به روشنگری تودهای پرداخته علیه ظلم و بیداد داخلی و دستدرازیهای اهریمنان خارجی خامه راند. در پی براندازی نظام آنوقت و تحریک مردم علیه تجاوزات خارجی دست یازید. این مؤذن استقلالطلب، میخواست وجدان عمومی را مأذنه خویش ساخته و فریاد کند که ظلم و استبداد بس است، چشمها را عوض کرد و طور دیگر باید دید؛ اما حی علی الفلاح او را قطع کرده و مسجون اش ساختند. منم میخواهم بعد از گذشت تقریباً (90) سال دوباره این حی علی الفلاح را منادی باشم اما با یک تفاوت کلی و آن اینکه در این نوشتار هیچ سعی ندارم کسی را بر تنفر و انزجار از حاکمیت فعلی داعی باشم؛ زیرا میدانم که چه این نظام فعلی و چه نظامهای گذشته و شاید هم نظامهای آینده مرهم بر آلام این مردم مسکین نبوده و نخواهد بود. هنوز هرکدام باالنوبه بر زخمهای ملتهب این ملت نمک پاشیده و سنانی تیز کرده تا بر پیکر این خطه وارد کنند؛ اما میخواهم این حی علی الفلاح را از رویکرد سیاسی و اجتماعی بازخوانی کنم و دولتمردان فعلی را بر رستگاری دعوت گر باشم زیرا بهعنوان یک شهروند این غمخانه، روزانه قربانی شدن صدها هموطنم را میبینم و به افزوده شدن مشکلات وافر این مظلومان، نظاره گرم. در هر وجب این خاک تبعیض وجود داشته و برخوردهای ناسیونالیستی عملاً جریان دارد. میخواهم از طریق این سطور، برای حکومتیان اذعان بدارم که بزرگواران! اندک رفاه و آسایش نسبی که مردم با قربانی دادن جگرگوشههایشان به دست آورده بودند، شما بابی کفایتیها و تنبلیها سالب آن گردیدید و بر وعدههای رنگارنگ، رأی مردم را به دست آورده از طریق آراء این مظلومان به کرسی لمیدید و حالا هم مو نارشی مآبانه بر مردم حکومت میکنید. بیشتر از یک سال میشود که متصدی حکومت هستید، آیا از خودتان سؤال کردهاید که در این مدت بزرگترین دست آورد شما چیست؟ چهکار برای این مظلومان در این مدت انجام دادهاید؟ هرروز جوانان این مردم سیلآسا با فرار از کشور به کام مرگ میروند و یا هم به قول شما عالیجنابان، قابشوی کفار میشوند. اینگونه پتانسیل قوی جامعه ما به چنگال غربیها میافتد. آیا از خود پرسیدهاید که چرا این جوانان قابشویی کفار را بر بودن زیر چتر حکومت شما ترجیح میدهند؟ تنها کاری که در این دوره انجام دادید، اقناع کردن شرکاء سیاسیتان بوده که آنها را با ایجاد پستهای اضافی و مشاورین خیالی و سمبولیک تطمیع کرده و بر لبهایشان مهر سکوت زدهاید. گفته بودید که حکومت را شرکت سهامی نمیسازید اما دیده شد که دولت فعلی عیناً یک شرکت سهامی بوده و در پی توزیع مناصب حکومتی برای همفکران سیاسیتان هستید. دولتی که موجبات رفاه و آسایش عمومی را فراهم نتواند بهطور حتم عمر کوتاهی دارد. تا الان کابینه شما عزیزان کامل نیست. وزیر سرپرست، والی سرپرست، معین سرپرست، مدیر سرپرست. وضعیت اینچنینی مصداق یک حکومت موبوکراسی بوده و بوغ و کر نای دموکراسی شعارِ بیش نیست. چرا جوانان تحصیلکرده و غریب این ملت بدون در نظر داشت تعلقات قومی و حزبی بهکارگماشته نمیشوند؟. در اوایل وعده داده بودید که زمینه کار تحصیل را یکسان فراهم میکنید اما افسوس که همه و همه وعدههای پوچ و میانتهی بود که به چشمان مردم خاک پاشیدید. هرروز بر مشکلات مردم افزوده میشود. ادامه این فرایند فاصله دولت و ملت را تشدید میبخشد. این را هم بدانید که امروز من و امثال من و تودهای عظیم از جوانان وطن، حی علی الفلاح مان را بر اصلاحات سیاسی و اجتماعی منادیایم و بر مستحکمتر شدن پایههای حکومت متزلزل شما سخن میرانیم و این حی علی الفلاح تلنگر است برای تذکر کاهلی و تنبلی شما عزیزان و خیلی متفاوتتر از حی علی الفلاح سراج الاخبار افغانیه است. بیم آن میرود که این غفلت و تعلل وظیفوی شما عالیجنابان عقدههای اندیشه و قلم را منفجر کرده و زمان برسد که فراتر از صفحات سراج الاخبار، حی علی الفلاح دیگری در گوشهای مردم طنینانداز گردد. رقص قلم امروز، تغییر موضع دهد. پس بهتر خواهد بود که از زور مردم که مصطلح است: دخلک و زور دخدای زور؛ بترسید؛ و موجبات یک حکومتداری سالم در ظل اسلام و قرآن بهدوراز اعمال تعصبات و... فراهم کنید و اباحی گریهای موجود را ریشهکن سازید. تا این ملت مظلوم بیشتر از این قربانی ندهد. اگر پایههای حکومتتان را بر خواست خداوند و مردم بنا نهادید، ماهم چهرههای شما عزیزان را با همان کراهت و یا زیبایی که دارد، تحمل میکنیم. امیدوار هستیم که این حی علی الفلاح ما به گوش مسئولین برسد و بر مشکلات عدیده هموطنان رنجورم نقطه پایان بگذارند. [ پنجشنبه هفتم بهمن ۱۳۹۵ ] [ 17:25 ] [ سید محمد کبیر حیدری ]
[ ]
در عصر کنونی از گسترش و وسعت قلمرو رسانهها، جهان به یک دهکدهی کوچک تبدیل گردیده است. عصر که در آن موجودیت رسانههای همگانی جزء لاینفک زندگی افراد محسوب میشود؛ و افراد جامعه از انتقالات رسانه استقبال کرده و آخذه های را برای گرفتن مطالب فعال میکنند. آنچه رسانهها به ما منتقل میسازد به نحو از انحا در نحوه زندگی، اندیشه و احساسات جامعه و حتی تعیین سرنوشت زندگی ما و فرزندان ما را رقم میزند. مطبوعات و وسایل ارتباطجمعی در یک جامعه به مقیاس حائز اهمیت است که از آن بهعنوان رکن چهارم دموکراسی یاد میکنند. از عمر این مهم در افغانستان نزدیک به 134 سال میگذرد. رسانهها در افغانستان به مفهوم مدرن آن، فرازوفرودهای زیادی را سپری نموده است؛ که هرز گاهی پر تحول و تنش، آفتها و آسیبهای زیادی بر پیکره این روند وارد گردیده است؛ طوری که مطبوعات کشور سرگذشت تلخ چند دهه حاکمیتهای اقتدارگرا و خودکامه را به خاطر داشته با استفاده از فضای نو، قدرتمندانه وارد کارزار مطبوعاتی شدند؛ چنانچه که نگاههای بینالمللی را به افغانستان معطوف داشته و این کشور فراموششده را در صدر رسانههای جهان قرارداد. اگرچه رسانه در افغانستان به گونه قابلقبول حریت بهتماممعنای خود را نداشته و سانسورهای رسانهای هنوز هم حکمفرماست؛ اما موجودیت قدرتمند این مهم در دهه پساطالبانی حائز اهمیت است. در دوران سیزدهساله حکومت آقای کرزی صدها رسانه اعم از چاپی، تصویری و شنیداری با اهداف و گرایشهای مختلف آغاز به کارکردند؛ طوری که از افتخارات بارز این دوره حمایت از آزادی بیان و آزادی مطبوعات بود. کثرت این روند خیلیها ارزشمند و امیدوارکننده بود؛ همانطوری که قبلاً هم از اهمیت و تأثیر رسانهها سخن گفتیم باید این وسعت رسانهای در یک کشور که نام اسلام را یدک میکشد با یک مدیریت سالم و کارشناسانه اداره گردد تا امواج این آله برای جامعه مظلوم ما رحمت گستر باشد، نه اینکه از امواج رسانهها زهر کشنده و مهلک بر سلولهای بدن اطفال و خانوادههای ما تزریق گردد که پلان شده فرهنگ غنی اسلامی و افغانی ما را محو کند.
دین مبین اسلام نیز بر فرایند ارتباطات و آگاهی دهیهای جمعی تأکیدات داشته و خیلیها ارزشمند میداند؛ همانطوری که خود قرآن کریم بزرگترین رسانهای الهی برای بشر بوده که برای آگاهی دهی و تنویر اذهان بشریت فرو فرستادهشده است؛ اما اگر رسانهها از خط قرمز فرامین اسلامی عدول کند اصلاً مطلوب نبوده و قابلقبول نیست. اگر رسانهها را از منظر دین واکاوی کنیم و معرف باشیم، باید رسانهها ویژگی و خصایص زیر را دارا باشد: 1. حق محور 2. رحمت گستر 3. مدافع ارزشهای اسلامی و بشری 4. ظلمستیز 5. واقعیتگرا 6. قانونمدار 7. مدیریت اذهان توأم باارزشهای اسلامی. موارد فوق را میتوان بهترین محک برای شناسایی یک رسانه اسلامی قلمداد کرد. در غیر آن اگر چنین جنبههای را در جامعه تقویت نکند بهیقین مخرب کانون گرم خانوادگی ما خواهد بود. محصول این فرایند فزاینده باید خیر و فلاح جمعی را در پی داشته باشد. حال شما توجه کنید که شبانهروزی برخی از رسانه مزدور و خودفروخته شده اجنبیها فلم های مستهجن و برهنه و کنسرتهای غیراخلاقی را به نمایش میگذارند؛ پخش و نشر این برنامهها در یک جامعه اسلامی و برای حکومت اسلامی شرم و خیانت بس بزرگی است که به هیچ منطق و وجدان قابل توجیه نیست. فرهنگهای شرق و غرب سیلآسا از طریق این رسانههای وابسته، داخل کشور میشود. شیوع روابط نامشروع در بین جوانان، ارتباط همزمان یک خانم با چند مرد و سایر موضوعات زشت دیگر است که محتوای اصلی این برنامهها را شکل میدهد و دردناکتر از این برنامهها سکوت دولت اسلامی، علماء و نهادهای ذیربط است که هیچ نوع اقدام را در جهت واپایش این هنجارشکنیها انجام نمیدهند. شایسته رسانههای اسلامی است که ابزار برای امربهمعروف و نهی از منکر باشد، باقابلیتهای رسانهای باید معروف را بسازد و به تصویر کشیده و نهی از منکر را نیز انجام دهد. اما متأسفانه وضعیت ناپسند و غیرقابل قبول بر فضای رسانههای کشور سایه افگنده است که شاید موارد زیر علتالعلل عملکردهای اینچنینی باشد: 1. منابع مالی خارجی 2. تبدیلشدن رسانهها به مغازهای الکترونیکی 3. گرایشهای سکولاریسمی 4. عدم موجودیت متخصصین محتوا ساز 5. سکوت دولت، علماء و عامه مردم اکثریت این رسانهها، یا از منابع مالی خارجی تمویل میشوند و برنامههایشان را مطابق میل و خواست آنها آماده ساخته و خوشخدمتیشان را به نمایش میگذارند و یا هم وابسته به زرمندان و زورمندان داخلی هستند. متأسفانه یکی از آسیبهای جدی رسانهها در افغانستان همین وابستگی آنهاست که تقریباً اکثریت رسانهها به گونه متعلق به شخص و یا جناح خاصی است که منافع شخصیشان را بر منافع دینی و ملی ترجیح میدهند طوری که مستحضر هستید زمان که رسانه آله دستان زرمند و زورمند قرار گیرد، منظور اساسیشان بهرهبرداری در جهت منافع نامشروع بوده، رسانهها را اجیر ساخته تا از این طریق حقایق را وارونه جلوه داده اینگونه فضا را آلوده ساخته و به اهداف شومشان که همانا برتری خواهی و نگاه نهایی به مادیات پرستی هست، میرسند. اینگونه معامله و برخورد با رسانه قداست و حریت رسانهها را شدیداً زیر سؤال برده باهدف و مرام غایی این جریان در تناقض صریح است. در فرجامین سخن میخواهم اذعان بدارم که باوجود چالشهای فرا راه رسانهها که گهگاه دستخوش تعصبات قومی، مذهبی، حزبی و... قرارگرفته بازهم قابلتمجید است، اما موجودیت رسانههای که شبانهروزی در پی ترویج بیدینی و بددینی هستند، اصلاً قابلقبول نیست. دولت افغانستان و وزارت اطلاعات و فرهنگ باید درزمینهٔ؛ واپایش جدی داشته باشد. تا اینگونه بهصورت ممتد و بیشرمانه کانون گرم خانوادگی ما را به انحطاط نکشانند. میلیونها شهید و زخمی شجاعانه تقدیم شد تا بیدینی و اباحی گری از بین برود، اینگونه غفلت آشکار ما بهعنوان شهروند و سکوت دولت بهعنوان تنها نهاد تطبیق کننده قانون، بیحرمتی به خون پاک شهدای ماست. با اتحاف دعا بر روان پاک ناجی بشریت و امینترین گوینده رسانه الهی (قرآن) سید محمد کبیر حیدری [ پنجشنبه هفتم بهمن ۱۳۹۵ ] [ 17:24 ] [ سید محمد کبیر حیدری ]
[ ]
افغانستان کشوری است که از بدو تأسیس تا هنوز با جنگ رفیق راه بوده، کشت و خون این وطن را هیچگاه ترک نکرده است. مردمان این سرزمین مدام شاهد به خون غلتیدن عزیزانشان بوده و هستند. در زمان اقتدار افغانستان شاهان این سرزمین بر همسایگان خویش تاختوتاز داشتند و فتح الفتوح را انجام میدادند؛ که حملات احمدشاه بابا و سلطان محمود غزنوی دال بر این مدعاست. آن ایام اوج شکوه و عظمت قدرت سیاسی–نظامی میهن ما بود؛ اما رفتهرفته چراغ بخت این کشور به خاموشی گرایید. محافظهکاری، تسامح و عدم مدیریت سالم در بین زعمای چند دهه اخیر، این کشور را به پرتگاه سقوط کشانیده است؛ زیرا اقتدار و تبحر زعما، یک کشور را به قلههای موفقیت صعود میدهد.
بعد از گذشت سه دوره خونین که شامل دفاع مقدس مردم در برابر اهریمنان شوروی، خانه جنگیهای نکبتبار داخلی و دوران سیاه طالبان، حکومت آقای کرزی با بوق و کر نای دموکراسی و مردمسالاری روی کارآمد. سیزده سال حکومت که مخالفان وافر و موافقان اندکی دارد، در راستای مدیریت جنگ هیچ پالسی مشخصی جنگی وجود نداشت و برنامه عملی و مفید فایده روی دست گرفته نشد. دوست و دشمن دولت و ملت در سیزده سال شناخته نشد. هرز گاهی طالبان و مخالفان دولت برادرخوانده میشد و گهگاه از شرور دستان این برادران ناراضی، اشک تمساح ریخته میشد و رئیسجمهور درملأعام مویه میکرد. بهصراحت گفته میتوانم که استراتژی جنگ با مخالفان داخلی و خارجی در زمان آقای کرزی کاملاً مضحک و مشمئزکننده بود. سیاست بود که مردم کوچه و بازار هم آن را بهخوبی طراحی میکرد. در آن مدت مدید بارها و بارها هموطنان ما و عزیزان ما سفاکانه و بیرحمانه شهید شدند. حکومت وحدت ملی نیز به ادامه سیاستهای غلط آقای کرزی گام برمیدارد. تنها وجه تمایز این دو حکومت در بهکارگیری الفاظ و کلمات است که کرزی برادر میخواند اشرف غنی میگوید سرکوب کنید؛ اما این سرکوب کردند از خود برنامه عملی و پالسی مشخص جنگی نیاز دارد که متأسفانه خبری از آن نیست. تا هنوز دولت افغانستان وزیر جنگ ندارد. ریاست امنیت توسط سرپرست اداره میشود. اکثراً کسانی در رأس قوتهای دفاعی گماشته شده که از دفاع و جنگ چیزی نمیدانند. از صدای شلیک مرمی بهشدت هراس دارند. مدیریت جنگ، مردان آبدیده و نترس را میطلبد که عملاً میدان جنگ را تجربه کرده باشند نه افراد که تمام عمر خود را پشت دروازه دفاتر C.I.A، I.S.I و K.G.B سپری کردهاند. با حفظ احترام به تکتک نیروهای عزتمند امنیتی؛ خصوصا کسانی که صادقانه دارند زحمت میکشند اما یک تعداد مزدوران در صفوف این صنف معزز جاسازی گردیده است که قصدا جوانان ما را هیزم سوخت دشمن قرار داده و برای باداران خارجیشان خوشخدمتی دارند. که انتقال دادن 500 سرباز از نا امن ترین وایت کشور بدون تامیت امنیت شان این گونه دسیسه های پلان سده است. گفتههای چند ماه قبل وزیر داخله و یکی از فرماندهان امنیتی ولایت هرات که میگفت 50 فی صد پلیس به دولت کار میکنند، دلیل این ادعاست. دولت با عزم راسخ و صادقانه جنگ را مدیریت کند. بیشتر از این اراده مردم را به سخره نگیرند. هرچه زودتر وزیر دفاع و ریاست امنیت ملی را به دست افراد متعهد، صادق، بادیانت و مجرب بسپارد. تا اینگونه هرروز شاهد قربانی شدن عزیزانمان نباشیم. از داخل حادثه گزارش دادن به افراد انتحاری و انفجاری، بدترین خجالت و ننگ برای مسؤولین امنیتی و حکومتی است. شرمتان باد با اینگونه رسوایی!!! [ پنجشنبه هفتم بهمن ۱۳۹۵ ] [ 17:23 ] [ سید محمد کبیر حیدری ]
[ ]
هرسال دوم سرطان ناخودآگاه احساس غرور به انسان دست میدهد و از درون خوشحالی بر انسان مستولی میشود. این حالت یادواره ای از بزرگترین و زیباترین مجاهدت مجاهد مردانی است که در دوم سرطان سال 1358 خورشیدی در روز روشن از مرکز شهر کابل (چنداول) علم آزادی و آزادگی را بر دوش گرفته بهصورت تودهای در مقابل رژیم دستنشانده، سفاک و خونخوار شوروی سابق قد علم کردند.
هرسال در این موعد حرفوحدیثهای زیادی از سوی سخنسرایان و نظریهپردازان مبنی بر وضاحت ابعاد گوناگون این حماسه جاوید، ارائه میگردد و محافل و مجالس متنوع و مختلف به این مناسبت برگزار میگردد؛ اما همهی این تلاشها و سازماندهیها جهت تجلیل از این قیام، در مقابل خلوص نیت، همدیگر پذیری، شجاعت و پایمردی آن برهنه پایان طوفان آفرین، پرّ کاهی در برابر کوه است؛ اما بهعنوان اندکترین یادواره آن عزیزان گلگونکفن و تجدید میثاق با خون آنها، به دیده ارج نگریسته قابلتقدیر است. قیام چنداول از ابعاد و زوایای گوناگون قابلتأمل و مداقه است؛ زیرا این سلحشوری چنداولیان با چوب و چماق و نبود هیچ نوع امکانات جنگی به مصاف لشکریان ابرهه که تادندانمسلح بودند، رقم میخورد و به جهانیان شجاعانه ندا میکنند که ما ملت هستیم که زیر بار ظلم نرفته و از تجهیزات جنگی و قدرت نظامیتان هراسی در دل نداریم. همانطوریکه میدانید امروزه متخصصان جنگی و نظامی حتی در عملیات کوچک هم تدابیر امنیتی و دفاعی را طرّاحی کرده وارد صحنه جنگ میشوند. تا زمانی که ازنظر تاکتیکی قناعتشان حاصل نشود، هرگز وارد رویاروییهای بکُش بکُش نخواهد شد؛ اما سؤال در اذهان اینگونه تداعی میشود که چگونه طیف عظیم از مردم متشکل از اقشار مختلف اعم از دکتر و مهندس، روحانی وکیل، حمّال و بیلزن، زن و مرد، سنی و شیعه همه و همه بدون کدام رعب و وحشت با چوب و چماق به مصاف دشمن میرود و بدون آمادگیهای نظامی و تکنیکی دست به قیام میزنند. قیام که لرزه بر اندام حکومت استکباری میاندازد و پایههای مستحکم دولت کمونیستی را در سرتاسر عالم سست و متزلزل میسازد؟ تمام متخصصان جنگی دنیا را اگر بر نقد طرّاحی و پالسی این جنگ و این قیام دعوت کنیم، بهطور حتم انگشت حیرت در دهن گرفته و نمیتوانند شجاعت و پایمردی این حماسهآفرینان را محک بزنند. بهصراحت میتوان گفت که در فرمولهای امروزهای بشری این قیام قابل قیاس نیست و سؤال ما همچنان مطابق با تحلیلهای جنگی امروزه، بیپاسخ خواهد ماند. پس اینجاست که مجبور میشویم در بُعد دیگری تقلا کنیم. آن بُعد، بُعد ایمان و توکل و اراده است که مردمان مؤمن و متدین جانهای شیرینشان را در طُبَق اخلاص گذاشته و در سِلک حضرت دوست، بدون در نظر داشت ملحوظات دنیوی و مادّی با سلاح اللهاکبر حرکت میکنند. در این فرمول میشود که این نبرد بهظاهر تلخ اما به باطن شیرین را به بررسی گرفت و بر شجاعت و ایمانداری حماسهآفرینان چنداول به تماشا نشست و آفرین گفت. آن نسل با ایثار خونشان برای ما و همنسلان ما درس ایثار و فداکاری و اهریمن ستیزی دادند. صفحات وزین را در تاریخ مبارزاتی کشور به خودشان اختصاص دادند. حال وظیفه ما در قبال حراست و پاسداری از خون این شهدا چیست؟ چگونه بار سنگین صیانت از خون این عزیزان را بر دوشمان حمل کنیم؟ به باور بنده قیام دوم سرطان مردم چنداول در زمره مظلومترین قیامهای جنگی و مبارزاتی افغانستان محسوب میشود؛ زیرا آغاز این قیام بهصورت مظلومانه بدون کدام پشتیبانی نظامی و... از متن جامعه از بین توده فقیر و مستضعف از شهر که مسما به شهر کهنه بود، با دستخالی آغاز گردید. شهر کهنه که جدیدترین افکار را باشندگان آن در سر میپرورانید این قیام را سازماندهی و جامعه عمل پوشاند؛ اما دیر نگذشت که در تبیین و تفسیر زوایای گوناگون این قیام حماسهساز، اغراض شخصی دخیل گردید و هدف و مرام این قیام را وارونه جلوه دادند. دال بر این مدعا؛ چندی قبل صحبتی داشتم با عضو یکی از احزاب سیاسی، محرک اصلی قیام چنداول را حزب خودشان تلقی می کرد و می گفت ما این قیام را سازماندهی کردیم و مردم را بسیح کردیم. امتیاز معنوی این قیام که بهصورت توده بود، به جریانهای خاص و مجموعههای کوچک ارتباط دادند؛ یعنی بر بدنه بزرگ این قیام لباس تنگ دوختند که اینگونه برخورد با قیام حماسهساز چنداول، بیانصافی محض در قبال خون این عزیزان بوده و پیگرد و عقاب اخروی را در پی خواهد داشت. از جریانهای مدعی وارثین شهدا، قلمبهدستان و وقایعنگاران و سایر ارگانها و جریانهای ذیربط، خاضعانه تقاضا میگردد تا در این رابطه از هیچ نوع سعی و تلاش دریغ نورزیده و بر تفسیر و تبیین این رشادتهای تودهای آگاهانه قلمفرسایی کنند تا دیگر شرح و بسط این حماسه جاویدان به دست افراد و اشخاص بیانصاف قرار نگرفته و اهداف مقدس آن رادمردان را وارونه جلوه ندهند. به باور بنده هرچه تلاش مبنی بر تغییر و انحراف عمدی این قیام صورت گیرد، عاملان این عملکرد معرف شخصیتهای کوچک خودشان هستند؛ زیرا همت آن مجاهدان فی سبیل الله خلق حماسه و دفاع از نوامیس و ارزشهای دینی وایمانی بود و همت این نسل تغییر دادن مسیر قیام و امتیاز طلبی جهاد آنها. پس مشخص میشود که همت و شخصیت آنها تا انسانهای امروزه اصلاً قابل قیاس نیست به قول شاعر که میگوید: دانهای فلفل سیا و خال مهرویان سیاه هردو یکرنگاند اما این کجا و آن کجا آره! قیام چنداول تنها یک شورش مردمی در مقابل رژیم طاغوتی شوروی سابق و عمال دستنشاندهاش نبود بل، تمام مبارزات مردمی را در مقابل رژیم آنوقت اساس گزاری کرد و به آیندگان درس داد که میتوان با دستان خالی و عزم آهنین سد سکندر شکست و علیه ظلم و بیعدالتی و ارتش ضد خدایی مبارزه کرد. پس #تجلیل از قیام چنداول و شهدای گمنام آن زمان درواقع گرامی داشت از عزت، شرف، ایمان و تدین است. بناءً بهپاس زحمات بیشائبه آن جاننثاران، این روز تاریخی را گرامی داشته و به قطرهقطره خون آن گلگونکفنان اتحاف دعا داریم؛ و از خداوند منان توفیق پاسداری و صیانت از ارزشهای جهاد و مقاومت برای همنسلان ما و نسلهای آینده ما تمنا داریم تا با بی همتی و غفلت از نگهداری قیامهای اینچنینی، بر ضعف شخصیت و خُردی خردمان معترف نباشیم. یاحق! [ پنجشنبه هفتم بهمن ۱۳۹۵ ] [ 17:16 ] [ سید محمد کبیر حیدری ]
[ ]
زیباترین واژه هستی
بی نظیر ترین بستر زندگی اما... در افغانستان... آرزوی پدرکلانها ما و پسران ما خواب های هرشب مظلومان چرا؟ چرا؟ زیرا... ما بر خود خیانت می کنیم چرا؟ نمیدانم چرا؟ خود مان را می کشیم. نه!!! من که خودرا نکشته ام هنوز زنده ام، نفس می کشم درست است اما ما هم من هستیم کاش من را می کشتیم. فقط جرم قتل نفس بود اما ما، ما را می کشیم تا ما بکشیم... صلح آرزوی دست نیافتیست دوستت دارم صلح!!! میدانم پیشم نمیایی باز هم از دور دست دارم بدرود صلح جان! [ پنجشنبه هفتم بهمن ۱۳۹۵ ] [ 17:15 ] [ سید محمد کبیر حیدری ]
[ ]
موجودیت جنگ در کشورهای اسلامی عموماً در بین گروههای نام نهاد اسلامی جریان دارد که بانامها و عناوین مختلف باهم درگیر هستند. سؤال شاید در اذهان تداعی شود که چه ربط و ارتباط با تقویت سکولاریسمی دارد؟ و چه کسانی در پی تقویت این جریان است؟
طوری که شاهد هستیم امروزه کشورهای اسلامی به آوردگاه عجیب جنگ و تنش و بکُش بکُش های فرقهای مبدل گردیده است. طوری که شاید هیچ نسلی درگذشتهها چنین مسلخهای انسانی را شاهد نبوده و آینده ها هم بر ضعف شان معترف باشند. هرروز این جانیان و سفّاکان بشری ددمنشانه بر مواضع پلیدشان مُصرّ هستند و باکمال وقاحت بر گلو بریدن انسانها مفتخر بوده و بر خود میبالند. این انسانها ناآگاهانه مهرههای دستان کثیف کفر و الحاد قرارگرفته با ایجاد فرقههای گوناگون زیر نام اسلام قد علم کردهاند و بزرگترین جنایات ضد انسانی و بشری را از آدرس اسلام به خاطر بدنام ساختن این دین آسمانی انجام داده و به خورد رسانههای غربی میدهند؛ که درنتیجه گردانندگان مکار آنها این جنایتهای بشری را بهعنوان بهترین حربهای اسلامستیزی؛ استفاده کرده وجه دین مبین اسلام و مسلمانان را در سرتاسر عالم مخدوش میسازند؛ تا از این طریق با تبلیغات وسیع و گسترده، جلو نفوذ اسلام را از جهان غرب گرفته و سد سکندر ایجاد کنند؛ اما کور خواندهاند زیرا: «وَمَكَرُوا وَمَكَرَ اللَّهُ وَاللَّهُ خَيْرُ الْمَاكِرِينَ » طوری که مستحضر هستید امروزه شاهد گرویدن هزاران جوان تحصیلکرده غربی به دین مبین اسلام هستیم. ولی بازهم این تسلیمی جوانان غربی مایه یأس و ناامیدی سردمداران آن دیار نشده با سماجت عجیب در پی جنگافروزیهای بیشتر در مقابل دین مبین اسلام هستند؛ که دال بر این مدعا در اکثریت کشورهای اسلام عملاً جنگ جریان دارد و هرروز شعلهورتر میگردد. اگر عوامل مشتعلشدن این جنگها را در ممالک اسلامی فهرست کنیم، به باور این قلم، اهداف زیر را میتوان محرکهای اصلی و عوامل این اغتشاشات فهرست کرد: 1. نابخردی زعمای کشورهای اسلامی 2. سودجویی مافیایی اقتصادی صهیونیستی (از راه فروش تسلیحات جنگی و...) 3. تضعیف روند اسلامگرایی در غرب 4. ایجاد زمینههای قیامهای تودهای در برابر علما و روحانیت اسلامی شبیه انقلاب رنسانس قرن پانزدهم در برابر کلیساها و روحانیون مذهبی 5. و درنهایت جهانی ساختن سکولاریسمی. ادیان مسیحیت و کششهای کلیساها قبل از انقلاب رنسانس زمام همه امورات مردم را در دست داشتند؛ و همه فجایع را از آدرس دین انجام داده و بالای مردم تحمیل میکردند. بالاخره روشنفکرانشان متوجه این شدند که کششها به بهانه دین بر دوش مردم سوار هستند و وجدان و اراده جمعی را به سخره گرفتهاند. در چنین وضعیت بود که وجدانهای عمومی را مأذنه شان ساخته در برابر کلیساها قد علم کردند و انفکاک دین از سیاست را تهداب گزاری کردند. شکوه و شکوفاییشان بعدازاین انقلاب رقم خورد. تا الآن هم نظریهپردازانشان بر مقولهها و مؤلفههای اصل سکولاریسمی ابرام دارند؛ و منهمک هستند که مردم را در جوامع اسلامی نیز تحریک کرده و جامعه روحانیت را از بدنه سیاست حذف نمایند؛ و اسلام ناب را با نظام دستساخته بشری (سکولاریسمی) معاوضه کنند. زیرابه این اعتقاد و ایدهاند که تا زمانی سیاست مسلمانان از ناحیه دین رهبری گردد، خطر جدی در قبال مسیحیت و یهودیت بوده و خواهد بود. اگر روحانیون اصیل و اهل قال این دین را صرفاً مصروف مساجد و منابر وعظ و نصیحت کنند، جولانگاه پرطمطراق قدرتهای استکباری و ضد اسلامی بیشتر و خوبتر مساعد میگردد. البته این کار سهل ممتنع به نظر میرسد؛ زیرا با موجودیت اینهمه نفاق و بدبختی در بین فرق و مذاهب اسلامی ابدال این ایده (جداسازی دین از سیاست) سهل به نظر میرسد؛ اما دین مبین اسلام با پشتوانه قدرتمند الهی و دارای قدمت عظیم و از همه مهمتر اینکه این دین نسخه جدید از انسانیت است لذا نظامهای دستساخته بشری همانند: کمونیسم، امپریالیزم، سکولاریسم و... را در خود هضم خواهد کرد و پلانهای شوم دشمنان خود را نقش بر آب خواهد کرد؛ زیرا حفاظت و پایداری این را خالق انسانها تضمین کرده است از این منظر ممتنع می نماید. تا اینجا هیچ شک و شبه ای وجود ندارد. چراکه کار از دست ضعیف و نحیف بشر ساخته نیست چون: « یَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَیْدِیهِمْ » است. اما سؤال دیگری که در اذهان خلق میشود این است که آیا وضعیت علما و روحانیت که تا هنوز اختلافات درونیشان را حل نتوانستهاند واقعاً نگرانکننده است و یا خیر؟ و آیا پاسداران مهم اسلامی باید همینگونه باشد ویا خیر؟ قبل از وضاحت این وضعیت، نکته یی را لازم می بینم که تذکر دهم و آن این که از این نوشتار سوءبرداشت نگردد. هیچ نوع تلاش و یا تقابل خدانخواسته در برابر جامعه علما و روحانیت مان نداریم چون معتقدم که «العلماء ورثۀ الانبیا» اما در شرایط کنونی نقش این صنف معزز کاملاً دگم و منفعلانه بوده است. فقط تمام همت برخی از این بزرگواران اختلاف اندازی بر سر مسح پا و یا شستن پا و یا همدست باز و دستبسته نمازخواندن است. یک تعداد این مردمان بهظاهر ملأ و روحانی ساکنان دائمی حجره تحجر بوده که حتی روزنههای این حجره را بستهاند تا مبادا روشنایی داخل تفکر و حجره وجود و ذهنشان گردد. این قماش کسانی هستند که از دولت معاش میخورند وبر مخالفین سلاح به دست دولت غازی خطاب کرده و میگویند یا شهید و یا غازی رحمتالله علیک! کسانی که سالهای متمادی خوابهای راحت را زا چشمان مردم ربود و میلیونها عزیز و دلبند مردمان این مرزوبوم را پرپر کردند امروز از سوی این تیپ بهظاهر مذهبی- دینی شهید و غازی خطاب میگردد. همینها زمینهسازان لشکرکشیهای امریکا و دارو دستهاش در همه بلاد اسلامی گردیدند و امریکا لعین به بهانه خلق جنایات بشری همین طیف غازیها، میلیونها مسلمان را گوسفندوار سر بریدند اما امروز عاملین اینهمه جنایات، باشرفتر از پدر و مادر شهیدان راه حق و آزادی کشور صدا زده میشوند و درودها نثار میگردد. البته باکمال تأسف آمار و ارقام این قماش اندک هم نیستند که باکمال بیتوجهی از کنارشان بگذریم. از دانشگاه گرفته تا مساجد و منابر و همهجا اینها جا گرفته و از اعتماد دینی مردم مسلمان ما به سلک تحجر و پوسیدگی فکری استفاده میکنند. لذا اینجاست که خطر تکقطبی شدن جهان بهسوی سکولاریسمی و... باوجود روحانیون اینچنینی بیشتر حس میگردد. شرمآورتر اینکه از رسانههای تصویری کشور ندا کرده از جانیان و آدم کشان قرن حمایت میکنند.(حتی یکی از این افراد در یکی از رسانه ها حاضر نشد انتحار و کشتار افراد بی گناه را حرام خطاب کند) ایکاش بیشرمی هم همانند وسایل برقی سویچ و درجه میداشت تا در مواقع افراط در بیشرمی اینگونه افراد، سویچ بیشرمی و بیحیایی آخر میشد و جلو بیحرمتیهای بیشتر این افراد گرفته میشد. در فرجامین سخن این که: الهی سالبان رفاه و آسایش مردم و کسانی که مسلمانان را به بهانههای اینوآن گوسفندوار میکشند و حامیان و مؤیدان آنها را یا هدایت گردان یا زمین خودت را از لوث وجود آنها پاک گردان. آمین یارب العالمین [ پنجشنبه هفتم بهمن ۱۳۹۵ ] [ 17:10 ] [ سید محمد کبیر حیدری ]
[ ]
إتحاف دعا دارم به ارواح همه ی شهدا، شهدای صدر اسلام، شهدای دشت کربلا، شهدای گمنام افغانستان بویژه شهدای مظلوم افشار که بخاطر جاه طلبی و امتیاز طلبی آدم کشان قرن، به خاک و خون یکسان شدند. در این روز ها داد و فریاد های زیادی مقارن با وفات استر جنرال سید حسین انوری، بلند است. افرادی زیادی به قول خودشان برای بجا کردن اصالت شهدا و اداء رسالت در قبال نسل ها، به توهین و تحقیر های زیادی زبان گشوده اند.
چند نکته را میخواهم در اینجا بیان نمایم. امید وارم دوستان ام آزرده خاطر نشده و از مطالب ام سوء برداشت نکنند! 1- اینکه حادثه ی افشار و یا بهتر بگویم فاجعه ی افشار، در یک مقطع از تاریخ اتفاق افتاده است، درست. هیچ کس نمیتواند از اصل قضیه انکار کند و ریخته شدن خون بیگناهان زیادی را به دیده اغماض بنگرند. چون تاریخ این واقعه خونین و نسل کشی بشر را همانند سایر ترور ها و کشتارهای دسته جمعی ثبت کرده است. 2- نمی خواهم از کسی دفاع کنم و نا بخردانه موضع را احراز کنم که با نوشتن این سطور و تبرئه دیگران، با جرم سنگین آنها شریک گردم. اما نکات اینجا قابل ملاحظه است که باید مورد مداقه قرار داد: اینکه دوستان مان و یا بهتر بگم کسانی که می خواهند بر اشتباهات شان سرپوش بگذارند و از خون این شهدا به مال و منال و شهرت برسند، و با قضیه افشار قومی برخورد کنند و زبان به هجو یک قوم و طایفه می گشایند، این عادلانه نبوده و عقاب اخروی در پی خواهد داشت. تبرئه کردن بعضی ها بخاطر انتصابات قومی، تسامح کاری در حق شهداست. اگر به زعم شما سید حسین انوری یکی از عوامل قضیه افشار است، خودش که در قید حیات بود، چرا نرفته علیه وی در یکی از محاکم بین المللی شکایت ثبت نکردید . ضمنا وی بارها مدعيان اش را به مناظره تلویزیونی طلبیده است، آیا در ذهن شما سوال خلق نمی شود که چرا هیچ یک از آنها حاضر به این مناظره نشده و نمی شوند؟! مهر سکوت بر لب آنها هزاران مفاهیم را ارایه می کند. و دیگر اینکه اگر بر فرض پای سید حسین انوری در قضیه دخیل بود، پس چرا جنرال صداقت، جنرال درمحمد اعدام گردید؟ و جنرال محسن سلطانی فراری شد؟ اینکه قوم محترم سادات چنین فحش ها و الفاظ رکیک می شنود، به چه دلیل است؟! حتی سیاسیون سادات که در آن برهه ی از زمان به خارج از کشور و یا در ولایات تشریف داشتند، اسامی شان جزء عاملین قضیه افشار فهرست شده است. من و امثال من که در آنزمان اصلا متولد نشده بودیم و الحمدالله چنین فاجعه ی انسانی را شاهد نبودیم و عاملین آن قضیه را هرکه که است با شدید ترین الفاظ و کلمات تقبیح مینمایم، بازهم دشنام می شنویم. پس از این معلوم میشود که دوستان مان در پی ادای دین در قبال خون شهدا نبوده بل، بهره برداری های قومی اولویت کارشان بوده و به خاطر سرکوب رقیبان سیاسی شان، از خون شهدای افشار استفاده ابزاری می نمایند و یقینا اگر هدف شان موارد بالا باشد، جرم شان از جانیان که فاجعه آفریدند، کمتر نخواهد بود. 3- بر فرض اگر انوری و یا هرکسی از سران سادات که در این حادثه دخیل اند، جرم شان اتحاد با حکومت ربانی و همدستی با مسعود و سیاف بود. در حال که در زمان وقوع فاجعه ی افشار استاد مزاری در حالت ائتلاف با حزب اسلامی حکمتیار بود. جنایات او هم بر همگان معلوم است. ائتلاف های استاد محقق با سیاف و هم کاسه شدن با داکتر عبدالله را چگونه توجیه می نمایید؟! ملیون ها رای در روز انتخابات به نفع داکتر عبدالله و هم قطارانش استعمال نگردید؟! پس أظهر من الشمس است که این گونه هورا کشیدن ها اغراض های قومی را در پی دارد وگرنه به خاطر این اشتباه تاریخی فرد، نسلها متهم نمی گردید. 4- در آنزمان نکبت بار و سیاه، اشتباهات زیادی از آدرس همه ی رهبران جهادی سر زده است. که هرکدام آنها اگر بیطرفانه محاکمه گردد، جرم یکی بر دیگری سبکی نخواهد کرد. 5- سخن اخیر اینکه جامعه ما بیشتر از هر زمانی، امروز به وحدت و همدلی نیازمند است. چرا ما غافلانه بیایم بعضی هارا تبرئه و برخی دیگر را متهم کرده، عقده ها و کینه توزی هارا علیه همدیگر دامن بزنیم. و بر مرگ کسی رقص و پایکوبی راه بندازیم. همه این اعمال نشانه سفاهت و بی حیایی بیش نیست. آنها(رهبران جهادی) هر کارنامه ی زشت و زیبای که دارند در پیشگاه عدل الهی جوابگو خواهد بود. اما نسل های فعلی باید اشتباهات گذشته ها را تکرار نکند. توانایی ها و ظرفیت های موجود را در راستای همدلی به مصرف برسانند. نکند خدا ناخواسته با این موضع گیری های قومی، و گفتن زنده باد و مرده باد علیه همدیگر، شریک جرم خاینین اصلی افشار باشیم و در روز آخرت، قرین آنها باشیم. عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت که گناه دیگران بر تو نخواهند نوشت یا حق! س.م.ک.ح [ پنجشنبه هفتم بهمن ۱۳۹۵ ] [ 17:3 ] [ سید محمد کبیر حیدری ]
[ ]
خوش آن روزی که بینم روی آن جانانه را
نماز شکر بجا آرم و آذین ببندم خانه را خانه ام روشن کند آن مه لقاء مهربان گر نبینم روی او، ویران کنم کاشانه را عمریست خواندم و مویه کردم در فراقش ندبه هارا بس کنم، سر کنم ورد مستانه را هیچ راهی نیست از سامراء تا جمکران می دوم تا ببینم روی تو، شاد کن این دیوانه را کلبه احزان بسازم تا ابد زجه زنم یعقوب وار از فراقش زاری و ناله کنم مغرضان و نا کسان سخره گیرند انتظار ما گر صلاح دوست باشد، ختم کن این غائله را نامم کبیر و حرف و سخنم بس صغیر است با فرط عشقش بس کنم این دیباچه را [ پنجشنبه هفتم بهمن ۱۳۹۵ ] [ 16:57 ] [ سید محمد کبیر حیدری ]
[ ]
حتمی بخوانید و با دوستان شریک بسازید تا در اصلاح، همه مان سهیم باشیم.
قاریان قرآن! جاده لغزنده است، آهسته برانید؛ به نام خدا قبل از هر چیز بگویم که روی صحبتم با همه قاریان نیست با بعضی از آنهاست که دارند آبروی دیگر قاریان را می برند و خون به دل قرآنیان این جامعه می کنند. با بعضی از آنها که نمی دانند چرا قرآن می خوانند و هدفشان را گم کرده اند. با آنهایی که اخلاق و تقوا را گم کرده اند و شهرت و پاکت را می جویند. مدتی بود میخواستم مطالبی هر چند تلخ اما واقعی را از وضعیت اخلاقی و رفتاری بعضی از قاریان قرآن بیان کنم. مطالبی که آنقدر دردناک و تاسف انگیز است که هر بار که خواستم بازگو کنم دستم به قلم نرفت و قیدش را زدم و به بهانه های مختلف خودم را توجیه کردم و از بازگو کردن آن سر باز زدم. اما دیگر کار به جایی رسیده است که نه تنها خود قرآنیان به ستوه آمده اند بلکه صدای مردم و افراد غیر قرآنی هم به نشانه اعتراض و هشدار در آمده و این اعتراضها واقعاً به حق است. در جلسات قرآن چه خبر است؟ قاریان شرکت کننده بیشتر راجع به چه مسائلی حرف می زنند؟ چه چیزهایی مهم شده و چه چیز هایی دیگر مهم نیستند؟ طرز نگرش قاریان جدید به قرآن چگونه است؟ اصلاً به چه مسائلی فکر می کنند؟ آیا آنقدر که به دستگاه رست و سه گاه و حجاز فکر می کنند به اخلاق و منش و آداب یک قاری واقعی قرآن فکر می کنند؟ اصلاً چرا قرآن می خوانند؟ آیا اصل را گم کرده اند؟ آیا اصل را گم کرده اند یا تعریفشان از اصول چیز دیگریست؟ دیگر کم هستند افرادی که می آیند شاگردی کنند!! همه استاد شده اند! همه مدعی هستند! همه پشت سر هم حرف می زنند! هیچ کس دیگری را قبول ندارد! این پشت آن یکی حرف می زند آن پشت این یکی! بارها دیده ام . بارها دیده ام که یکی قرآن میخواند و در همان جلسه بعضی ها به هم نگاه می کنند و پوزخند می زنند!!! بارها دیده ام و شنیده ام که قاریان قرآن پشت هم غیبت می کنند و یا می گویند: (فلانی که قاری نیست.!! اصلاً بلدنیست بخواند!! ) با چشمانم دیده ام که قاری قرآن می آید تا با تلاوتش روی کسی را کم کند و یا دماغش را به خاک بمالد!! غیبت و بدگویی به درجه اعلا رسیده! به دفعات مشاهده کرده ام که یک قاری در مجلسی خوب تلاوت نکرده ولی برق خوشحالی در چشمان بعضی دیکر نمایان است. دیگر حرمتها از بین رفته است. شاکرد به استادش پشت سر و رو در رو بی احترامی می کند. همان استادی که او را پرورش داده و مطالب زیادی به او آموخته! همه می دوند و شتابان می روند! به کجا؟ ودر این بین... قرآن با تعجب ایستاده و در حالی که انگشت تاسف به دندان گرفته فقط و فقط نظاره می کند و به مهجوریت خودش می گرید. از این درد گریه می کند که ای قاریان ! چرا من که اصل هستم را رها کرده اید به فرع چسبیده اید؟ می گوید: پس از من چه آموخته اید؟ آیا به غیر از این است که خداوند رسولش را برای اعتلای اخلاق مبعوث کرده و من که کتاب او هستم را برای هدایت مردم آورده؟ اما بعضی از شما قاریان شهوت خوانندگی دارید و من را بهانه کرده اید!!! اخلاق کجاست!؟ معرفت کجاست؟ محبت گم شده است! حرمتها دیگر ارزش نیست. ارزش فقط خوب خواندن شده. بیایید نگاه کنید چه جنگ بی صدایی برپاست!!!!!! بیایید قاریان دوره آخرالزمان را ببینید. بیایید ببینید آتش حسادت چقدر شعله ور است. بیایید ببینید یک قاری قرآن از سر کینه و حسادت چگونه بقیه قاریان را تخریب می کند!! بیایید در تلاوتها دنبال خشیت و تقوا بگردید. بیایید اخلاق را جستجو کنید. یک قاری در صوت یا لحنش خارج می زند یکی می گوید: عجب خارجی؟ دیگری می گوید :خراب کرد... ۵ نفر می خندند و مسخره اش می کنند و و و..... اما یک نفر در معنا و مفهوم آیات سیر نمی کند . کسی حواسش نیست. اگر هم باشند این افراد آنقدر تعدادشان کم است که در این جماعت قاری نما گم شده اند. شاگرد به استادش می گوید: شما که بلد نیستی لطفاً اظهار نظر نکن.!!!!! علی بن ابیطالب(ع) که مولا و مقتدای ماست فرمود اگر کسی فقط یک کلمه به من بیاموزد تا ابد غلام و بنده اویم. کار به کجا کشیده که حرمتها کم رنگ شده ارزشها بی اعتبار شده اند؟ و چیزی که من را می رنجاند شعور و معرفت و اخلاق نیکی است که بسیاری افراد قرآن نخوانده دارند در مقابل بی معرفتی و بی اخلاقی بعضی قاریان مدعی قرآن.!!! تنها صحبتی که به میان نیست خداست. تنها حرفی که زده نمی شود یادآوری نکات قرآن پیرامون محبت و ایثار و گذشت و تقواست. تنها مطالبی که عنوان نمی شود تمرین صبر و مهربانی و اخلاق است. در مسابقات به خاطر نیم نمره چه صحبتها و کلماتی که رد و بدل نمی شود. چه اعتراضاتی با چه شیوه بیانی که گفته نمی شود!!!! چه بی احترامی هایی که به داوران نمی شود!!! چه غیبت ها و چه تهمتهایی که به داوران و به قاریان زده نمی شود!!! همینطور برای اعزام به مسابقات. همینطور برای اعزام به خارج برای تبلیغ. همینطور برای اعزام به حج!!!!! و همینطور و همینطور . . . . و تمام این کارها را بعضی از قاریان قرآن می کنند. مگر به غیر از این است که برگی بدون اذن خدا از درخت نمی افتد؟ مگر به غیر از این است که خدا بر همه امور ناظر و آگاه است؟ مگر به غیر از این است که ( لاموثر فی الوجود الا الله)؟ پس چرا همه را موثر می دانیم جز خدا؟ پس این همه بی اخلاقی چرا؟ برای چه قرآن می خوانیم؟ که تهمت بزنیم یا تهمت نزنیم؟ برای چه قرآن می خوانیم ؟که حسد بورزیم یا نورزیم؟ برای چه قرآن می خوانیم ؟ که غیبت کنیم یا نکنیم؟ که احترام بگذاریم یا نگذاریم؟ که حرمت شکنی کنیم یا نکنیم؟ برای چه قرآن می خوانیم در حالی که حرفهایمان بوی خدا نمی دهد؟ برای چه قرآن بخوانیم در حالی که عمل مان شیطانی است؟ این قرآن خواندن که دل خودمان را نمی لرزاند و ما را به یاد خدا نمی اندازد و تاثیری در اعمال و رفتارو اخلاقمان ندارد به چه دردی می خورد؟ این ها درد های جامعه قرآنی فعلی ما هستند. این دردها با هیچ مسکّنی آرام نمی شود. به خودمان بیاییم . فکر کنیم. سرمان را مانند کبک در برف نکنیم. خدا دست کسی را رها نمی کند. این ماییم که دستمان را از دست خدا بیرون می کشیم. برادران عزیزم تازه اینجا مفهوم این حدیث گرانقدر را درک می کنیم که : (رب تال القرآن و القرآن یلعنه) به خدا پناه می بریم از شر شیطان که همواره در کمین است. و در پایان میگوییم: ( ربنا ظلمنا انفسناو ان لم تغفرلنا و ترحمنا لنکونن من الخاسرین) حرفهای تلخم را به شیرینی محبتتان ببخشید . نوشته یی از زنده یاد محسن حاج حسنی کارگر و یا امین پویا. [ پنجشنبه هفتم بهمن ۱۳۹۵ ] [ 16:56 ] [ سید محمد کبیر حیدری ]
[ ]
سر زمین عجیبی داریم و عجیب تر مردمانی!
با فرهنگ و آداب رسومی منحصر به فردی در شمار کشورهای جهان زیست داریم. قوی ترین شعار ما داشتن تاریخ چندین هزار ساله و داشتن غیرت افغانی است؛ تنها دال بر داشتن غیرت افغانی ما، کوبیدن مشت های آهنین بسان محمد علی کلی، جفرایزر و مایک تایسن بر سر و صورت خودمان است. حسرت داشتن پشاور و مشهد را بر سر می پرورانیم ولی همسایه بغل دستی مان که از قوم ما نیست برایش دوزخ هستیم. خطه ما هیچ گاهی از دود و باروت فاصله نگرفته و کودکان این دیار همیشه لالایی گوش های شان صدای شلیک و رگبار بوده و است. نسل اولی های مان را غرش تانک های روسی یا سر به نیست کردند و یا هم روانه دارالمجانین های عمومی. نسل دومی ها هم که در گیر و دار جنگ های قبیلوی بخاطر بر سر تخت نشاندن استاد فلانی و استاد فلانی، محذوف و منزوی شدند. هم نسلی های خود من که به نسل سومی ها معروفیم سر گشته و حیران، گاهی با تکنو کرات همنوا میشویم و شعار ضد دین سر میدهیم و گاهی با افراطی های که جنت ره بر اساس بسوه و جریب می فروشند، شعار مرگ به همه جز خودما سر میدهیم و منتظر ملحق شدن با حوران بهشتی. ... و گاهی هم با لائیک های هم کاسه می شویم که اگر نام دین و عالم را از روی کاغذ پاک نتوانست تمام ورق را پاره می کنند. خواب رهبر شدن و زعامت را در سر می پرورانند و مقیاس طرفدارانشان را از روی لایک پست فسبوکی شان محک میزنند. کسانی که با رقص واژگان و شعار های قومی افسونگر اند بزودی به عنوان چهره خدوم جا باز می کنند و لقب رهبر جوان ابتدا از فسبوک های مستعاری خودش بعد تر از سوی زن و فرزندش برایش تفویض می شود. علمای مان در پی ساختن بلند منزل های مفشن و مجلل و رفتن فامیلی به حج و کربلا هستند. بزرگترین رقابت این طیف بر سر جمع آوری وجوهات شرعی و... جوانان اجازه ندارند بالاتر از مسایل چون غسل جنابت و... بپرسند. دور و بر مساجد هم زیاد دیده نشوند چون خانم ها رفت و آمد دارند مزاحمت خلق نکنند. فقط در ایام عاشورا بیایند در سیاهپوشی سهم بگیرند و چند تیغ و قمه بر فرق شان بکوبند. پسران خوش گذران و بیسواد شان ملقب به علامه دهر و فیلسوف شرق و غرب مدعی زعامت دینی. روشنفکران ما فرا دینی شعار میدهند ولی قومی عمل می کنند. تنها همت شان ابداع پالیسی های تباری و استبداد فکری هست. کار مندان اداره های دولتی مصروف چت کردن با دوست دختران شان، اگر حرفی هم از تعلل شان بگویی فوری با حجمه از تحقیر و حقارت از دفتر بیرون کرده تا سه ماه مکتوب ات مفقودالاثر می باشد. معاش های سوپر اسکیل از بانک جهانی و آمریکا اخذ می کنند ولی خواهر و مادر آمریکا روز پنج دفعه............... در چنین بحرانی است که جولانگاه بودا و امثال او مطلوب تر میشود و طیف عظیم از جوانان برایش می نویسند بودا تو بهترینی. ( وا اسفا) اینجاست که به اجبار باید با نوای نی مولانا هم پف شویم : زین مردمان سست عناصر دلم گرفت شیر خدا و رستم دستانم آرزو ست [ پنجشنبه هفتم بهمن ۱۳۹۵ ] [ 16:54 ] [ سید محمد کبیر حیدری ]
[ ]
به چالش میکشم عشق لیلی و مجنون را
به قالب می کشم این کلام موزون را حدیث عشق و صبر و دلبری و دلدادگی همه را سر کنم بشنو از من گر منتظری خودم فرهاد میشم می کنم کوه دماوند را دعای حفظ جانش میکنم لحن نهاوند را از چی خوانم ندبه را سخره گیرم دلبرم را چون نباشم اهل ندبه خون کنم جیگرم را او که ناظر باشد مدام بر جمله افعال ما پس چطور واقف نبود از جمله آمال ما همی خواهی تو وصل جان به جانانت رسد ولی صد حیف جهدی بکردی تا لب نانت رسد ز بهر لقمه ی نانی بکردی سالها صدایش نکردی از ته دل چون صدای وامق به عذرایش به بیع عشق و ایمان رو بسوی سوق کنعانی زلیخا سوخت چون که یوسف گشت زندانی سزا نبود تظاهر بر کشی بر عشق و دوستی ولی قلب تو آکنده از جهل و فریب و مستی جگرگوش بتول است سراسر جود یکتا پرستی نیازی نیست او را به شعر و خود پرستی اول ژرف وجودت پاک کن آنگاه بیندیش نکن ظلمی به حق دین و مذهب خویش (حیدری) [ پنجشنبه هفتم بهمن ۱۳۹۵ ] [ 16:53 ] [ سید محمد کبیر حیدری ]
[ ]
استاد محمد کاظم کاظمی، شاعرتوانا، نویسنده چیره دست، محقق ژرف اندیش است که در دیار هجرت بسر می برد. امروزه در همه مجالس و محافل که حرف و سخن از شاعران معاصر زبان پارسی باشد، محال است که از این استاد مسلم، یادی نشود. او سالهای متمادی میشود که افغانستان را ترک گفته و در مشهد مقدس زیست دارد. یقینا در دنیا مهاجرت رنج و آلام ناشی از معضل مهاجرت بر مهمان، از سوی کشور میزبان کم یا زیاد وارد می گردد. کاظمی با درک عمیق از وضعیت مهاجرین افغان مقیم ایران، با زبان استادانه و کنایه های تلطیف شده ادبی در قالب مثنوی، گلایه را که زبان حال بیش از دو ملیون مهاجر افغانی بود، بیان داشت. مثنوی بازگشت، کاظمی را در اوج شهرت بین شاعران ایرانی و جامعه تحصیل کرده شان قرار داد. حتی اینکه از سوی رهبر ایران صله داده شد و مورد تمجید خیلی ها قرار گرفت.
مثنوی بازگشت در واقع گلایه دوستانه از کشور میزبان بود که تقریبا از سوی بیش از 30 تن شاعران ایرانی جواب هم داده شد. که در ذیل هم مثنوی استاد کاظمی و هم دو جوابیه که از سوی محمد علی بهمنی و سید ضیاء الدین شفیعی ارائه شده است، تقدیم تان می کنم.
#مثنوی بازگشت: کاظم کاظمی: غروب در نفس گرم جاده خواهم رفت پياده آمده بودم، پياده خواهم رفت طلسم غربتم امشب شكسته خواهدشد و سفرهای كه تهی بود، بسته خواهدشد و در حوالی شبهای عيد، همسايه! صدای گريه نخواهی شنيد، همسايه! همان غريبه كه قلك نداشت، خواهد رفت و كودكی كه عروسك نداشت، خواهد رفت منم تمام افق را به رنج گرديده، منم كه هر كه مرا ديده، در گذر ديده منم كه نانی اگر داشتم، از آجر بود و سفرهام ـ كه نبود ـ از گرسنگی پر بود به هرچه آينه، تصويری از شكست من است به سنگ سنگ بناها، نشان دست من است اگر به لطف و اگر قهر، می شناسندم تمام مردم اين شهر، می شناسندم من ايستادم، اگر پشت آسمان خم شد نماز خواندم، اگر دهر ابن ملجم شد چگونه بازنگردم، كه سنگرم آنجاست چگونه؟ آه، مزار برادرم آنجاست چگونه باز نگردم كه مسجد و محراب و تيغ، منتظر بوسه بر سرم آنجاست اقامه بود و اذان بود آنچه اينجا بود قيام بستن و الله اكبرم آنجاست شكسته بالی ام اينجا شكست طاقت نيست كرانهای كه در آن خوب می پرم، آنجاست مگير خرده كه يك پا و يك عصا دارم مگير خرده، كه آن پای ديگرم آنجاست شكسته می گذرم امشب از كنار شما و شرمسارم از الطاف بی شمار شما من از سكوت شب سردتان خبر دارم شهيد دادهام، از دردتان خبر دارم تو هم به سان من از يك ستاره سر ديدی پدر نديدی و خاكستر پدر ديدی تويی كه كوچهء غربت سپردهای با من و نعش سوخته بر شانه بردهای با من تو زخم ديدی اگر تازيانه من خوردم تو سنگ خوردی اگر آب و دانه من خوردم اگرچه مزرع ما دانههای جو هم داشت و چند بتهء مستوجب درو هم داشت اگرچه تلخ شد آرامش هميشهء تان اگرچه كودك من سنگ زد به شيشهء تان اگرچه متهم جرم مستند بودم اگرچه لايق سنگينی لحد بودم دم سفر مپسنديد نااميد مرا ولو دروغ، عزيزان! بحل كنيد مرا تمام آنچه ندارم، نهاده خواهم رفت پياده آمده بودم، پياده خواهم رفت به اين امام قسم، چيز ديگری نبرم بهجز غبار حرم، چيز ديگری نبرم خدا زياد كند اجر دين و دنياتان و مستجاب شود باقی دعاهاتان هميشه قلك فرزندهايتان پر باد و نان دشمنتان ـ هر كه هست ـ آجر باد
#جواب محمد علی بهمنی: به عمر مثنویات با تو زیستم، شاعر! و سخت، بدرقهات را گریستم، شاعر! اگر چه در همهجا آسمان همینرنگ است قبول میکنم، اینجا دل شما تنگ است درنگ کن که دلم با تو همسفر شدهاست سفر؟ نه، آه... دلم با تو دربهدر شدهاست تو ساده گفتی و من نیز ساده میگویم پیادهام و رفیقی پیاده میجویم طلسم غربت شاعر شکستنی است مگر؟ عزیز من! مگر این سفره بستنی است دگر؟ تو و گرسنگیات جاودانهاید، عزیز! همیشه راوی این تازیانهاید، عزیز! صدای گریة تو زیر سقف من باقی است فقط برای من و تو گریستن باقی است چه فرق میکند این بار در حوالی عید تو خندهکردی و همسایهای دگر خندید چه کودکان که به تاراج رفت قلّکشان چه جامهها که دریدند از عروسکشان دوباره باغِ من و این شکوفههای یتیم و سفرهای که کریمانه میشود تقسیم چگونه میشود ای همزبان! زبان را کشت سکوت کرد و به لب بغض بیامان را کشت چگونه میشود آیا گلایه نیز نکرد که میهمان به سر سفره میزبان را کشت میان گندم و جو فرق آنچنانی نیست کسی به مزرع ما اعتبار نان را کشت هر آنچه میوه در این باغ، رایگان شما ولی عزیز من! این فصل، باغبان را کشت ببخش، با همة درد و داغ، میدانم نمیتوان به یکی ابر، آسمان را کشت
#جواب سید ضیاء الدین شفیعی: نهال آمده بودي، درخت خواهي رفت چه غمگنانه برادر! چه سخت خواهي رفت طلسم غربت دل ها شكستني ست مگر؟ در گشوده ي اين خانه بستني ست مگر بخند اي گل زخمي كه وقت عيد آمد و مرهمي كه به دستت نمي رسيد آمد به يمن حادثه اكنون نماز بايد كرد بشوي پيرهن از خون، نماز بايد كرد برو كه راه نپيموده بازخواهي داشت هزار هم نفس چاره ساز خواهي داشت برو ستاره ي زخمي! كه آسمان آن جاست و چشم مانده به راه ستارگان آن جاست مپاش بذر خود اينجا كه سفره هاي تهي و دست هاي فرومانده از دهان آن جاست سراغ خانه ي خودگير اي مسافر پير! كه خاطرات مه آلود كودكان آن جاست سر آمد اين سفر ناگزير، بايد رفت به شادباش كساني كه قلب شان آن جاست به زادگاه درختان شعله ور در ياد كه ريشه شان به تسلاي باغبان، آن جاست اگر كه گندم، اگر جو، چه ناتوان بوديد به زخم داس كمر ها شكسته بود، آوخ به مشت باد لب غنچه بسته بود، آوخ به اتفاق بمانيد چون درخت اينك به بادسالي ايام سرد و سخت اينك مبادتان كه از اين راه رفته برگرديد اسير جادوي شيطان باختر گرديد كبوتري كه زدل ها رميده برگشته ست خداي حنجره هاي شهيد برگشته ست [ پنجشنبه هفتم بهمن ۱۳۹۵ ] [ 16:52 ] [ سید محمد کبیر حیدری ]
[ ]
انسانها برای رشد و تکامل احتیاج به سه چیز دارد:
1. تربیت 2. امنیت 3.آزادی اگر این مقوله ها را دانه دانه شرح و بسط بدهیم در می یابیم که: عوامل موثر در تربیت افراد عبارت از: خانواده، محیط و اجتماع، مدارس و مکاتب. 1- خانواده ها زیر خط فقر، نداشتن سواد کافی، نداشتن صبر و حوصله مطلوب، ناشی از جنگ ها و فشارهای روحی روانی، محیط ایدهآل برای تربیت کودکان به نظر نمی رسد. محیط سالم که اصولا تمام ارزش ها و فرایند تربیت اسلامی و انسانی وجود داشته باشد با ذره بین هم قابل رویت نیست؛ چنان خیانت و دغل کاری در بین مردم رواج یافته که حتی به صافی آیینه هم باید شک کرد. مدارس و مکاتب هم که با نداشتن نصاب مشخص مواجه بوده و در خور فایده نیست کیفیت و کارآیی آنچنانی ندارد، صرفا برای امرار معاش اساتید، مصروف بودن پسر بچه ها و شعار ارائه خدمات تعلیمی برای دولت است. 2- نا امنی و نبود سلامت روحی و عدم مصئونیت مدنی برای اتباع افغانستان بر همگان اظهر من الشمس است. در پایتخت کسی با خاطر آسوده گشت و گذار نمی تواند چی برسد به ولایات و حومه ها. حتی در جابلسا و جابلقا هم همه میدانند که افغانستان از نبود بستر مناسب امنیت رنجور و متضرر است. 3- واژه آزادی هم که به مفهوم ظاهری و مصطلح آن دل خوش کن ما افغان هاست. دل خوش از آنیم که در 1919 کسب آزادی کردیم و در زمره احرار برفتیم؛ در حال که حلاوت آزادی به مفهوم غایی آن را هیچ وقتی مز مزه نخواهیم کرد؛ زیرا سیاست گذاران و دولت مردان ما روبات بیش نیستند که از سوی آمریکا و متحدانش کنترل شده به این سو و آن سو هدایت داده می شوند. و مصداق شعر شاعر قرار می گیریم که می گوید: خدا آن ملتی را سروری داد که تقدیرش به دست خویش بنوشت به آن ملت سر و کاری ندارد که دهقانش برای دیگری کشت در چنین وضعیت اسف بار و نا مطلوب، چگونه باور مند به آینده درخشان و قابل قبولی برای این غمخانه باشیم. جدای اینکه حضرت رئوف خودش چاره ای سازد و افق های نوین را مرحمت کند... یا حق! [ پنجشنبه هفتم بهمن ۱۳۹۵ ] [ 16:51 ] [ سید محمد کبیر حیدری ]
[ ]
یکی از فراوردههای عصر روشنگری در اروپا، ایدئولوژی سکولاریسم است که یک جنبش بهسوی مدرنیته و دور شدن از ارزشهای دینی تلقی می شود؛ و با ادعاهای جدایی دین از سیاست در خانواده مکاتب فکری- دینی، اعلام موجودیت کرد. اگرچه به باور برخیها قبلاً هم این ایده در آثار ابن رشد و امثالهم دیده شده؛ اما واژه سکولاریسم به مفهوم امروزی و مصطلح آن، برای اولین بار توسط نویسنده بریتانیایی بنام «جورج هالی اوک» در سال 1846 استفاده شد؛ که بعدها توسط موافقین این جریان به رشد و بالندگی بیشتر دستیافت و اصول و مبانی فکری سکولاریسم مدون گردید و طرفداران زیادی پیدا کرد. در اروپا که این فرایند خیلیها مؤثر واقع گردیده و بر جدایی کلیساها از سیاست و... قد علم کرد. در برابر مسیحیت تحریفشده غالب آمد؛ اما در مشرق زمین این مفکوره در برابر یک سد بزرگ که همانا دین اسلام باشد، قرار گرفت. مبانی که در این مکتب از سوی نظریهپردازان مطرح شد از سوی دانشمندان و منتقدین اسلامی بهشدت به چالش کشانده شد. به باور اسلامی عینیت دیانت و دینداری باسیاست، همانند گوشت و استخوان است که نباید از هم قابل انفکاک باشد. اگرچه در متن جوامع اسلامی طیف عظیم از جوانان و بهاصطلاح روشنفکران دینی گرویده این مکتب شدهاند؛ که این امر دلیل بر کارا بودن و مفید بودن سکولاریسم نخواهد بود؛ زیرا زمانی باید از کثرت این روند و دینگریزی بیم ناک باشیم که شبهات آن در درون اسلام لا جواب بماند و دفاعیههای مطروحه اسلامی بهدوراز استدلالهای متقن و غیرعقلانی باشد.
این مکتب به برخی از شبهه پردازی ها علیه اسلام پرداخته که به برخی از این شبهات مختصر و گذرا پاسخ میدهیم و در نوبتهای بعدی مشرح تر بحث خواهم کرد: 1. دین یک امر مقدس است و سیاست که یک مقوله شیطنتآمیز است قابلجمع نیستند. پاسخ: به جواب اینکه دین مقدس است هیچ شکی وجود ندارد اما اینکه سیاست را یک امر شیطنتآمیز و مکاری بدانیم قابلبحث است؛ زیرا کی گفته که باید سیاست توأم با مکر و فریب باشد؟ اگر برداشت ما از سیاست اینگونه باشد که باید خیر و فلاح جمعی از جامعه رخت ببندد. ما باورمندیم زمانی که سیاست معجون با آمیزههای دین باشد فلاح جمعی و خیر همه طبقات را در بردارد. سیاست حضرت پیامبر «ص» در صدر اسلام و ائمه هدی علیهمالسلام را خواندیم که چگونه این «دو» را یعنی دین و سیاست را باهم وفق دادهاند. پس نتیجه میگیریم که سیاست و اداره جامعه بههیچوجه مساوی به شیطنت نبوده و باید مخلوط با دین باشد تا فلاح و رستگاری را در جامعه تعمیم دهد. حتی کسانی که طرفدار مکتب سکولاریسم باشد هم برایش قابلقبول نیست که با شیطنت و مکر و فریب، کسی بالایش حکومت کند. 2. شبهه دیگر آنان این است که دین باید سازنده آخرت انسانها باشد و کاری به اداره جامعه و یا دنیای مردم نداشته باشد. پاسخ: دین برای هدایت بشر بوده و انسانها با چنگ زدن به ریسمان الهی (دین) سعادت دارین خودشان را متضمن باشند. دین آیینه باشد که همه، تمامقد خودشان را در آن ببینند و نتایج و کردار آدمها در آن تعریفشده باشد. ضمناً دنیا سبب و وسیله است برای ساختن یک آخرت مطلوب. طوری که حضرت امام علی «ع» میفرماید: الدنیاء مزرعه الاخره. پس دنیا را باید به وجه احسن اداره کنیم تا آخرت خوب و ایده آل داشته باشیم. پس در قاموس وزین اسلامی دنیا گریزی و عزلتگزینی در گوشه مساجد و خانقاهها اصلاً جایگاهی ندارد و باید مجدانه در اداره جامعه و دنیا منطبق با فرامین دین، مبادرت ورزید تا آخرت نیکو داشته باشیم. ناگفته نباید گذاشت که ایجاد حکومت در عصر پیامبر «ص» در مدینه منوره و تهداب گزاری تمدن و مدنیت اسلامی نشانگر این است که پیامبر میخواست دین و دنیای مردمان را درگرو اداره دین داشته باشند. اگر تنها هدف آخرت بود که بهطور حتم نبی مکرم «ص» صرفاً به اعمال عبادی میپرداخت و از دغدغههای سیاسی و ایجاد حکومت اسلامی صرفنظر میکرد. آیه 105 سوره مبارکه نساء نیز از حکومت و اداره مردم سخن می زند: که میفرماید: انّاانزلنا الیک الکتاب باالحق لتحکم بین الناس. ترجمه: یقیناً این کتاب را بهدرستی و راستی بر تو نازل کردیم تا میان مردم به آنچه خدا به تو آموخته داوری و حکم کنی. این حکم کردن که در اینجا سخن رفته کجایش منحصراً مربوط آخرت میشود؟ سوای اینکه منحصراً برای آخرت نیست حتی تمام بشریت را شامل میشود چون کلمه ناس آمده است نه مؤمنین. دلایل دیگری را هم میتوانیم ارائه کنیم مبنی بر اینکه در طول تاریخ پیامبران، امامان دین و علماء با حکومتهای جائر و ظالم مبارزه کرده و برای پیریزی حکومتهای دینی سعی و تلاشهای فراوان نمودهاند. 3. شبهه دیگر اینکه دین ثابت است و سیاست متغیّر، به این اساس قابلجمع شدن نیست. پاسخ: اولاً مسائلی در دین هم وجود دارد که همیشه ثابت نیست و در تغییر و تحول است؛ مانند همه مسائل مستحدثه یعنی که قبلاً نبوده و جدیداً مطابق نیازمندی مردم به وجود آمده است؛ مانند سرقفلیها، دادستانی، حکم نمازخواندن در کشتیها، القاء مصنوعی و... و یا برخی از مسائل نظر به زمان و شرایط حاکم تغییر میکنند مانند احتکار که در شرایط قحطی و اضطرار کاملاً یک عمل غیرانسانی و حرام پنداشته میشود اما بعد از رفع شرایط اضطرار، هیچ مانعی نیست. پس نقشپذیری از زمان و مکان باعث تغییر در احکام میشود و در سیاست هم شاخصهای وجود دارد که ثابت است مانند عدالت، اصل قدرتطلبی، حکومت بر مردم و ... که همیشه ثابت است. پس این شبهه هم قابل نقد بوده و جایگاه عقلانی ندارد. 4. شبهه دیگر اینکه دین در تعارض با علم است و سیاست یک امر علمی است. پس قابلجمع نیست. پاسخ: این ادعا بیشتر ناظر بر دین مسیحیت است که دین را امر قلبی میداند نه عقلی. اسلام که مدافع علم در همه عرصههاست. اولین آیات نازله بر حضرت پیامبر «ص» حکایت از خواندن و نوشتن میکند؛ و پیامبر این دین، بارها فرموده است: اطلبوالعلم من المهد الی اللحد. اطلبوالعلم و لوکان باالصین طلب العلم فریضه علی کل مسلم و مسلمه و همیشه دین اسلام مدافع علم بوده و پیروان خودش را بر آموختن علم و دانش تأکید و توصیه نموده است. با ارائه پاسخهای بالا چنین نتیجه میگیریم که ما نمیتوانیم دین و سیاست را دو مقوله جدا از هم بدانیم. چون بنا بر دلایل که ذکر شد، اصلاً قابل انفکاک نیست. همیشه باید پشتیبانی سیاست، دین باشد تا چرخه اداره جامعه و مردم به بیراهه نرفته و متضمن سلامت روحی روانی و جسمی افراد جامعه باشد. یک نکته را نباید فراموش کرد، تنها چیزی که ازنظر دین مبین اسلام مردود است، دین حکومتی است. هرگاه دین در اختیار حکومت قرار گرفت و توجیهگر اعمال ناشایست حکومت بود، خطرات بسیاری زیاد داشته و مصونیت قشر مستضعف و میانه جامعه را منهدم میکند. عالمان درباری و توجیه گران حکومت، از سوی دین بههیچوجه پسندیده نبوده و نیست. اصل و ماهیت دین که مقدس است، به اباحی گری تنزل کرده و قابلقبول نیست. اسلام را دوست میداریم و به مکاتب نوین که در تعارض با دین است، نه میگویم. زندهباد اسلام عزیز یا حق! سیدمحمدکبیرحیدری [ پنجشنبه هفتم بهمن ۱۳۹۵ ] [ 12:53 ] [ سید محمد کبیر حیدری ]
[ ]
اینجا سر زمینی است که فریاد را در در میان حلق خارج نشده خفه می کنند و حنجره های آزادیخواهانه را با تار گودی پران می برند. این ناله را باید قرت داد و همانند حمال خسته ی زیر بار، زجه باید زد.
و یا در گوشه عزلت بنشینیم و با دل مملو از درد برای مردمان این سر زمین مویه کنیم. لایه های غم این مردمان را اگر جیگر شیر نداری باز نکن؛ زیرا اندرون این غمخانه ناله های ناسیونالیستی سیاست مداران اپیکور طنین انداز است که پژواک آن گوشهای هزاران زن و مرد را کر ساخته، هزاران کودک را از سایه پر مهر پدران شان محروم ساخته اند. هر روز بی رحمانه مردان، زنان و کودکان این دیار را به مسلخ های انسانی برده و از خون بی گناهان و آبله دستان، بحر های بیکرانه ی را به عظمت و خروش نیل و فرات و... جاری و ساری ساخته اند. چند نفر از متحجران سخیف و ساکنین حجره های تعصب و بربریت، بنام رهبر و سردار، ملت مظلوم مان را که روزی همانند خانواده پر مهر در کنار هم میزیستند قطعه قطعه کردند و به زر اندوزی های قارونی فخر کرده و بر پر پر شدن مان اشک تمساح میریزند. چگونه فریاد بزنیم وای برما این چگونه حقوق بشر است که روزی برای حفظ تمامیت ارضی این مرز و بوم داخل کشور مجاهدت کردیم و حماسه آفریدیم اما امروزه صلح مان را در قطر و تهران و اسلام آباد پیگیری کنیم. آی دولت مردان!!! آی سکو داران مناصب قدرت آی آنان که تمام فکر و ذکر تان قدرت و بادیگارد و موتر های مفشن هست، ما از بی وجدانی و بی همتی شما آب شدیم و به کام مرگ تدریجی سیل آسا روان هستیم. چرا خودتان را روبات های خارجی ها ساخته آید؟! ای هموطن! به این آدم فروشان عصر دیگر اعتماد نکنید. آزموده را آزمودن خطاست. بیایید ناله های کودکان و زنان که شیرازه خانواده های شان در اثر انتحار و انفجار از هم پاشیده است، جدی بگیریم. خودمان را در حصار های کوچک قومی و سمتی و حزبی محصور نسازیم. نگذاریم بد دینان و منافقین که در لباس اسلام بین مان رجز می خوانند و حدیث عشق سر میدهند، قوم مان را بر دین مان برجسته سازند. اینجاست که بر پیکر عظیم اسلام عزیز لباس تنگ دوخته و همت و انسانیت مان را فدای قوم و قوم گرایی میسازند. بی عدالتی و کشتن مردمان مظلوم شتر هست که روزی در خانه همه خواهد خوابید. بلخ و بغلان کاپیسا و هرات کابل و لوگر پروان ننگرهار و و و همه و همه بندگان آن خالق است که قلوب مان را به واسطه اسلام عزیز الفت داد و امروز ما بر ترجیح دادن قوم مان کوله بار از مشکلات را نصیب خود مان کردیم. بیایید همگان را دوست داشته باشیم. فقط و فقط در حول و محور اسلام ناب محمدی بچرخیم. و وسعت فکر مان را به وسعت قلب مومن فراخ سازیم و شعار های مهلک قوم و قومگرایی را ننگ شمرده و مسلمان باشیم تا... یاحق! [ پنجشنبه هفتم بهمن ۱۳۹۵ ] [ 12:52 ] [ سید محمد کبیر حیدری ]
[ ]
گفتگوهای صلح افغانستان و مذاکره با مخالفین دولت، شبیه داستان های خیالی فلک ناز، بابه خارکش، ارسلان و پری های پس کوه قاف پدر بزرگ ها شده که همچین داستان های در هیچ برهه از زمان اتفاق نیفتاده بود، صرفا بخاطر گذر با سرور اوقات، در دلگیری و افسردگی پاییز و درازی شبهای قوس(آذر)، با صرف چای و چاکلیت در گرد صندلی های لحاف پیچ دهات، تعریف می شد. زمانی خیلی شنونده داشت همه با جان و دل میخواستند بشنوند، با صد قربان و صدقه، پدر بزرگ ها را راضی به قصه داستان می کردند. اما رفته رفته آمار مستمیعین این قصه بافی ها به صفر تقرب کرد. حتی اگر همه بخواهند داستان ارسلان و فلک ناز تعریف کنند گوش شنوای نیست که بشنود؛ ضمنا معادلات قصه بافی و مخاطب شناختی معکوس می نماید. اقتضای زمان ایجاب می کند قصه های جدید از قماش: «چارلز دیكنز», «توماس هاردی», «گراهام گرین», «آنتونی پاول», «فیلپ راث» «استفن كینگ» صادق هدایت و آنتوان چخوف را خواند.
رابطه ادبی عمیقی در بین این دو گروه قصه سرایان و قصه شنونده گان وجود دارد، طوری که به اسامی فولکور و مدرن بافت داده اند. چی حلاوتی داشت آن احساس و صداقت آن دوران و چی ناخوشایند است این دروغ پردازی های امروزی که روح لطیف آدمها را مکدر کرده خیال های فریبنده را تزریق کرده حرف و حدیث های پر از خزعبلات دروغین را به خورد مردم می دهند و با کمال وقاحت می خواهند همه باور کنند... آلترناتیو عملی که به ذهن می رسد، اینست که ببندند آن دهن های پر از گند دروغ را. پس بیهوده دلخوش اراجیف سرایی مذاکراتچی های نا مصلح نباشیم؛ زیرا لقلقه زبان بوده و سوژه خوبی برای طنز نویسان موفق کشور مان نظیر: هارون یوسفی، سمیع حامد، مهدی ثاقب و امثالهم هست و بس. [ پنجشنبه هفتم بهمن ۱۳۹۵ ] [ 12:51 ] [ سید محمد کبیر حیدری ]
[ ]
هدهدی خواهم
که بگوید یلدا را اندوه من و درازی تو چی شباهتی عجیب دارند من و پیروانت هم کیش ایم آنها ترا تا به طلوع میرسانند و من اندوهم را تا نا کجاها ای یلدائیان بیایید باهم تفألی کنیم من برای خلاصی از بیداد غصه... نامردی آدمها و فراق که بدنم را همچون قبر تنگ در برگرفته و بر زجه هایم قناری وار قهقه میزند و شما برای خوشی ها خوشی های که در گرو یلدا می دانید یلدا !!! برای من معنی نداری غصه من درازتر از تست پس برو و بر نگرد چون من تمام عمر بر درازی شبها واقفم بر زخم من نمک نریز تا بغض گلویم پاره شود و شادی یلدائیان را به سکوت مرگبار قبرستان مبدل کند و تو هم از آمدن یکبار به سال خجل و نادم نباشی برو ای یلدا برو ای یلدا [ پنجشنبه هفتم بهمن ۱۳۹۵ ] [ 12:51 ] [ سید محمد کبیر حیدری ]
[ ]
نوگفتن درد
ای زیبا سخن! نو مسرا در بازار که همه چیزش کهنه است کهنه بگو و نغز بگو قافیه ها تکراری باشد باکی نیست نیما یوشیج اشتباه کرد چرا بر درد و غم این ملت که به کهنه گی دیوار چین میرسد نو سرایی کرد آخر اگر همه چیز مان کهنه است پس نو سرای از کدام جنس است ما کهنه ایم اگر باورت نیست نگاه کن به تبراق فرزندان و به سترنجی خانه هامان به آبله دست پدران به افکار روشنفکران مان و برادر کشی سفیهان انصاف نیست که نو بگوییم بر درد و آلام مردم که نو بودن از آمال اجداد شان، و دغدغه مهم خود شان و آرزوی پسران شان اما تا گور های تنگ و تاریک هم بدرقه شان خواهد کرد تنها چیزی که برای این ماتم زدگان نو و تازه هست درد و رنج است که هر روز، نه ببخشید! هر ساعت شاید هم هر لحظه چهره عوض می کند و در قالب نو رخ می نماید پس چرا نو سرایی می کنی؟! نکند آن درد تو باشی نیما آره آره تویی این درد مردم همه وجودت درد شد با تمام وجود حس کرده بودی محصور بودن در تنگنا های قافیه های اجباری چی سخت و جانکاه است پس طلسم بشکستی و یکه تاز میدان خودت درد شدی و از نو صدا کردی و از نو نوا دادی پس نو باد منادیان آلام ما و محصور باد رنج و درد که یک عمر موریانه وار مردمم را می خورد ای قافیه غزل اندوهگین ای درازی مدح و مجیز شاهان تنگ باش بر غم مردمم بگذار نو اندیشان فقط نو بیندیشند شاید نو اندیشیدند منتج به نو بودن گردد نیمای بزرگ عینی ترین نو سرای درد مردم نه نه من اشتباه کردم از نو بسرا ای شاعر زیبا سخن می شنوم اره از نو بسرا [ پنجشنبه هفتم بهمن ۱۳۹۵ ] [ 12:44 ] [ سید محمد کبیر حیدری ]
[ ]
پروفسور آلمانی وصیت کرده بود که بر سنگ قبرش حدیث امام علی"ع" را نقش کنند.
ترجمه حدیث: مردم خواب هستند هرگاه بمیرند بیدار می شوند.
زندگینامه مختصر خانم آنه ماری شیمل: «آنه ماری شیمل» در سال 1929 در شهر «ارفورت» در شرق آلمان به دنیا آمد. او 15 ساله بود که به فراگیری زبان عربی پرداخت. شیمل در 16 سالگی دوره دبیرستان را به پایان رساند و در دانشگاه برلین به تحصیل زبان و ادبیات عرب و اسلام شناسی پرداخت و در سال 1941 با اخذ درجه دکترا، فارغ التحصیل شد. خانم «شیمل» سپس به عنوان مترجم و بعد به عنوان استاد رشته علوم اسلامی به استخدام دانشگاه «ماربورگ» در آمد. او در سال 1954 به دعوت دانشگاه آنکارا به ترکیه رفت و در این دانشگاه به تدریس ادبیات کلاسیک ترک پرداخت. در سال 1961 کرسی استادی در رشته های عرب شناسی و اسلام شناسی در دانشگاه بن آلمان به او واگذار شد. خانم «شیمل» از سال 1967 در دانشگاه هاروارد آمریکا نیز به تدریس پرداخت. او همزمان با فعالیت متناوب در این دو دانشگاه در بسیاری از دانشگاههای جهان نیز به عنوان استاد میهمان فعالیت می کرد. وی که یکی از محققان بزرگ در علوم و عرفان اسلامی در جهان غرب محسوب می شود، علاوه بر کتابهای متعددی که در این زمینه تألیف کرده، آثار بسیاری از شعرا، عارفان و فیلسوفان مشرق زمین را به زبان آلمانی ترجمه کرده است. در سال 1995 جایزه صلح ناشران آلمان که یکی از معتبرترین جوایز فرهنگی این کشور محسوب می شود به وی اعطا شد. بسیاری از دانشگاههای معتبر جهان از جمله دانشگاههای سند در هندوستان، اسلام آباد، پیشاور، اوپسلا سوئد، قونیه و تهران به وی دکترای افتخاری اعطا کرده اند. در اسلام آباد پاکستان حتی یک خیابان به نام وی نامگذاری شده است. خانم پروفسور «شیمل» علاوه بر زبانهای عربی، ترکی، فارسی، سندی و پشتو، با زبانهای انگلیسی، فرانسه و سوئدی به خوبی آشنا بود. شیمل در یکی از مصاحبه هایش اشاره ای به ادعیه اسلامی دارد و می گوید: من خود همواره دعاها، احادیث و اخبار اسلامی را از اصل عربی آن می خوانم و به ترجمه ای مراجعه نمی کنم. من خودم بخشی کوچک از کتاب مبارک صحیفه سجادیه را به آلمانی ترجمه و منتشر کرده ام، قریب هفت سال پیش. دعای رؤیت هلال ماه مبارک رمضان و دعای وداع با آن ماه را. وقتی مشغول ترجمه این دعاها بودم، مادرم در بیمارستان بستری بود و من که به او سر می زدم پس از آنکه او به خواب می رفت در گوشه ای از آن اتاق به کار پاکنویس کردن ترجمه ها مشغول می شدم. اتاق مادرم دو تختی بود. در تخت دیگر خانمی بسیار فاضله بستری بود که کاتولیکی مؤمن و راسخ العقیده و حتی متعصب بود. وقتی فهمید که من دعاهای اسلامی را ترجمه می کنم، دلگیر شد که مگر در مسیحیت و در کتب مقدسه خودمان کمبودی داریم که تو به ادعیه اسلامی روی آوردی!؟ وقتی کتابم چاپ شد یک نسخه برای او فرستادم. یک ماه بعد او به من تلفن زد و گفت: صمیمانه از هدیه این کتاب متشکرم، زیرا هر روز به جای دعا آن را می خوانم. بله واقعا ترجمه ادعیه امامان معصوم(ع) مخصوصا صحیفه حضرت زین العابدین(ع) برای بسیاری از مردم جهان غرب کارساز است. برخی از کتاب های این خانم دانشمند: ـ اسلام در شبه قاره ـ مقدمه ای بر اسلام ـ زیباترین دعاهای اسلامی ـ سال اسلامی، اوقات و اعیاد ـ از جام زرین اشعار ترکی ـ آیا عرفان جهان شمول است؟ ـ رؤیاهای خلیفه، تعبیر خواب در فرهنگ ـ صوفی گری، مقدمه ای بر عرفان اسلامی ـ مولانا رومی ـ با جان و دل زن هستم، زن در اسلام ـ در قلمرو مغولان ـ با نام خدای مهربان ـ کوه، بیابان، اماکن مقدس، سفر به هند و پاکستان ـ محمد اقبال ـ و محمد پیامبر اوست، ستایش پیامبر در ایمان اسلامی ـ ستاره و گل، جهان تصویری در شعر فارسی ـ حکمت اسلام [ پنجشنبه هفتم بهمن ۱۳۹۵ ] [ 12:42 ] [ سید محمد کبیر حیدری ]
[ ]
گر بروم کابل، کارتم باطل نشود
گر بمانم اینجا چانسم عاطل نشود سی سال شود که ترک وطن گفتم مشهد و تهران ملک خویشتن گفتم انگار قبولم نکردند مردم سر به هوایش چونکه چهره ام نبود مثل جد و ابایش ای برادر از چی مغروری و زنی طعنه مدام من مسلمانم و یک ملت، نیفتادم ز بام جنگ ایران و عراق گر بیاید به یادت باب و عم و اخ خالم بود اندر رکابت گرت امروز زدی داعش غدار تا به حلب فاطمیون از منست قدرم بدان و باز طلب گر بودی یارم، نکردی زشت خطابم باز هم همانم میکنم قربان رکابم فکرم این بود کابل و بلخ شیراز و هری جمله یک ملک است چه سعدی و چه جامی اسد آباد بساختی بر جمال و فصل انداختی میان ملک رستم، خانه سهراب و پیر دهلی بیا تا شاد باشیم بخوانیم روز و شب بخرقیم مرز ها را بحرفیم زیر لب کنیم ورد اخوت حدیث عشق و ایمان و وفا را بیابیم باز بدخشان و سمر قند و بخارا را کبیریم گر بدانیم ز پروان تا به نیشابور ز بغلان و شیراز، تا به لوگر تا به ناهور عزیز من بگو ما، که من گفتن خطر دارد ضحاک دهر و قابل ها، عجب برنده تبر دارد [ پنجشنبه هفتم بهمن ۱۳۹۵ ] [ 12:41 ] [ سید محمد کبیر حیدری ]
[ ]
در شرایط که جهان بر سر پیشی گرفتن و تجربه کردن دنیای مدرن و پستمدرن رقابت دارند، کشور ما در تقسیم میراثهای بدوی که مصداقهای بارز جامعه جاهلیت قبل از اسلام است، در ورطه ناکامی تقلا دارد. همانطوری که مستحضر هستید، افراد که داعی حکومت و رهبریت هستند، داشتن کثرت قومی، پول، زر و زور را ملاک برتری خویش بر سایر رقبای خود میدانند و همینطور اگر در یک کندوکاو دقیق به این مقایسه بپردازیم پرواضح است که شباهتهای عجیبی بین جامعه امروزی ما و عصر جاهلیت وجود داشته و به نحو از انحاء لینک مستقیم و غیرمستقیم به مواصفات مهلک آن عصر دارد، که شواهد مبرهن تاریخی، عوامل فلاکت و بدبختی جامعه آن روز را نبود نظامهای اخلاقی هدفمند معرفی میکند. زمانی که جهل و عدم دانایی بر یک جامعه حاکم شد، سیستمهای اخلاقی را خودبهخود منهدم میسازد. وضعیت موجود حکومت در افغانستان نیز واقعاً نگرانکننده است از رقابتهای حذفی سیاستمداران گرفته تا اختلاس و دزدی، قتل و غارت ووو؛؛ همه و همه دستبهدست هم داده تا یک فضای کاملاً مرتعب را به نمایش گذاشته و دلهره سرسام آوری را در دل شهروندان این کشور ایجاد کند، از طرف دیگر، اندک جایگاه که در انظار جامعه بینالمللی به دست آورده بودیم هرروز سیر نزولی پیدا میکند. همه این نکات موارد است که امروزه ذهن دهها و صدها جوان مثل من را مشوش و مغشوش کرده است؛ اما آنچه بنده را مجبور کرد تا احساسم را با نوشتار این چند سطر با شما عزیزان خواننده شریک بسازم این است که در این برهه از زمان، روشنفکران و نو اندیشان اجتماعی ما مسئولیت بس خطیر و بزرگی متوجهشان هست تا اصالت مندانه رسالت و تعهد روشنفکریشان را در قبال مردم، دولت و مملکت ایفا کند. به باور حقیر، موضع قلم صاحبان رأی باید کاملاً تغییر بخورد؛ زیرا تا هنوز اکثریت نوشتار و نقد و نقادیها، مواجه حکومت و دولتمردان ما بود. طوری که هرکسی که میخواهد مشق نویسندگی و انشاء کند از زاویه نقادی علیه دولت و حکومت آغاز میکند. من نمیخواهم مدافع دولت باشم و یا از اشخاص فاسد که در کرسیهای دولتی لمیدهاند، دفاع کنم و یا فرهنگ مفید نقد و نقادی را زیر سؤال ببرم؛ اما میخواهم این را اذعان بدارم که اگر در یک آسیبشناسی دقیق و با پشتیبانی شواهد علمی بررسی کنیم نتیجه میگیریم که سرمنشأ تمامی بدبختیها عدم محوریت فرهنگ و اخلاق در عملکردهای اجتماعی ما است. اخلاقمداری در دین مبین اسلام خیلیها تأکید شده حتی پیامبر گرامی اسلام فلسفه بعثت خودش را تکمیل اخلاق میداند که میفرماید: «إِنَّمَا بُعِثْتُ لِأُتَمِّمَ مَکَارِمَ الْأَخْلَاقِ ) و یا در جای دیگر میفرماید: (ما مِن شَی ءٍ اَثْقَلُ فِی المیزانِ مِنْ خُلْقٍ حَسَنٍ). ترجمه: هیچ چیز در ترازوی عدل الهی، سنگین تر از اخلاق نیکو نیست. و بالاخره استنتاج اینهمه مساعی آن حضرت هم آن میشود که خداوند در قرآن در سوره مبارکه قلم آیه چهارم ندا میکند که یقیناً تو بر بلندای از سجایای اخلاقی قرار داری. شوریده شیراز (حافظ شیرین سخن) نیز میگوید: حسن مهرویان مجلس گرچه دل میبرد و دین بحث ما در لطف طبع و خوبی اخلاق بود. البته بحث اخلاق در تمامی ادیان آسمانی مطرح بوده حتی کسانی که باورمند به دین نیستند متصف شدن بااخلاق های خوب انسانی را یک امر نیکو و پسندیده میدانند و عدم تبعیت از اخلاق انسانی را بهمثابه شکستن یکی از هنجارهای بزرگی اجتماعی میدانند. حال اینکه متکاء اخلاقی باید بر اساس کدام معیارها تعریف شود و به کجا وصل باید باشد، فعلاً موضوع موردبحث ما نیست؛ اما میخواهم این را عرض کنم: در صورت که بحث اخلاق، اینقدر مهم و حیاتی است، پس نقد و نقادی قلمبهدستان ما باید تغیر موضع دهد. بحثهای مونولوگی محض ما، و نقادی بر مواضع دولت و حکومت، تبدیل به ایجاد بسترسازیها مفید اخلاقی در جامعه گردد و یک فضای دیالوگ (گفتگو) منطقی را پیش بگیریم تا جامعه ما فرهنگ محور و اخلاق مدار نگردد دست یافتن به یک حکومت ایدئال محال مینماید. چون ریشه تمام مشکلات و بدبختیهای حکومت را به قول آقای مصطفی ملکیان در فرهنگ و اخلاق باید جستجو کرد. زمانی که جامعه ما غرق در مفاسد اخلاقی و عدم تبعیت از ارزشها باشد، چگونه خیال داشتن یک حکومت بهتماممعنا مطلوب را در سر داشته باشیم؟! در حال که مجریان حکومتی همه از بین همین طیف اجتماعی به منصه قدرت صعود میکنند. اگر امروزه داستان وقیح احمد ایشچی و معاونت اول دولت، سوژه داغ رسانههای داخلی و خارجی میشود، نشانگر ضعف اخلاقی جامعه ما هست؛ زیرا اگر جنرال دوستم فاعل قضیه ثابت شود اوج بداخلاقی وی را به نمایش میگذارد و اگر احمد ایشچی کاذب این دسیسه ثابت شود بازهم پستترین درجه اخلاقی و خفت او را نشان میدهد. سیل عظیم که اشعار و طنزهای بهدور از چوکات شرع و خلاف عفت قلم و نوشتار را از طریق فضاهای مجازی انتشار میدهند هم به نحوی ضعف اخلاقی آنها را نشان میدهد. به نظر من باید بجای نقد و نقادی دائمی بر دولت، یک مقدار جهت نوشتارمان را ابتداً روی خودمان، در وهله دوم، جامعه و درنهایت روی دولت متمرکز بسازیم. اگر علما و روشنفکران ما اخلاقمداری را بهعنوان یکی از ارکان اساسی و پسند شده اسلامی و بهعنوان یکی از اصول معتبر مدنیتهای جهانی، در جامعه نهادینه توانستند، آن زمان است که میزان نقد و نقادی بر مواضع دولت و حکومت هم به صفر تقرب میکند؛ زیرا افکار عمومی جامعه که مهذب بااخلاق شد، دولت اتوماتیک متخلق بااخلاق اسلامی و انسانی میشود؛ چون همین نحلههای فکری جامعه هستند که متصدیان امور حکومتی میگردند. پس به باور بنده برای تعمیم فرهنگ اخلاق و اخلاقمداری عمومی همه ما باید همت کنیم و سوژههای انتقادیمان از دولت و حاکمیت را بالای ضعفهای اخلاقی خود و جامعهمان متمرکز بسازیم تا یک جامعه اخلاق محور نداشته باشیم، دسترسی به مدینه فاضله و حکومتی که جوابگوی جامعه انسانی و اسلامی ما باشد، بعید به نظر میرسد. با حفظ احترام به دیدگاه همه عزیزان، باور بنده اینگونه است. دوستان که نقد و نظری دارند استفاده میکنیم. یاحق! [ پنجشنبه هفتم بهمن ۱۳۹۵ ] [ 12:36 ] [ سید محمد کبیر حیدری ]
[ ]
|
|
| [ طراحي : قالب-فا ] [ Weblog Themes By : ghaleb-fa] |