|
پاتوق سخن ایستگاه مطالب داغ سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، ادبی و قرآنی
|
در این باغِ گذرِ خاک و باد،
گلِ من در شاخهی دیگر شکفت.
دستِ من کوتاه ماند از عطرش،
اما نسیمی وعده داد،
که در سپیدهای ورایِ زمان،
بذرِ ما دوباره در خاکی بیزوال خواهد رویید.
من و او در دو فصلِ جدا افتادیم،
او در بهارِ بودن،
و من در پاییزِ صبر.
ولی در لوحی که بادها نمیخوانند،
نوشتهاند:
هر دو در ابد، یک شاخه خواهیم شد،
در باغی که دیگر، مرگ و فاصله معنا ندارد.
[ پنجشنبه هشتم آبان ۱۴۰۴ ] [ 17:19 ] [ سید محمد کبیر حیدری ]
[ ]
|
|
| [ طراحي : قالب-فا ] [ Weblog Themes By : ghaleb-fa] |