پاتوق سخن
ایستگاه مطالب داغ سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، ادبی و قرآنی

بلبلِ در قفس(علامه شهید سید اسماعیل بلخی) 
علامه شهید سید اسماعیل بلخی، روحانی برجسته، شاعر مبارز و اندیشمند معاصر کشور ماست. او از سرآمدان و پیشتازان نهضت اسلامی افغانستان بود که عمر شریف و گرانبهایش را صرف مجاهده و مبارزه علیه استعمار خارجی و استبداد¬های داخلی نمود. چنان هدفمند و با انگیزه حرکت می¬کرد که بعد از خودش الگوی خیل از مبارزان راه حق و آزادی قرار گرفت. از ویژگی¬های بارز این روحانی شهید می توان به: علم اندوزی، خردورزی، مبارزه با استبداد، عدم اتکاء به دشمنان خارجی، وحدت و... اشاره نمود.
علامه بلخی با تأسی از زندگانی مبارزاتی و سلحشوری ائمه دین و پیشوایان مذهبی، به ویژه با الگوگیری از قیام امام حسین(ع)، مبارزات خویش را آغاز و تا پای جان به این هدف و مرام¬اش ایستادگی کرد و در این مسیر جان¬اش را هم ازدست داده و جام شهادت نوشید.
از زندگی مبارزاتی و از محتوای اشعار این بلبل در قفس، چنین استنباط می شود که تمامی دغدغه فکری و ذهنی وی آگاهی و وحدت دهی قشرهای مختلف جامعه، وحدت  بسوی یک جامعه متعالی وایده آل بود. مبارزه با ظلم از بارزترین مشخصه¬ی موصوف بوده و به همین ویژگی همانند سایر آزادیخواهان بارها و بارها زندانی گردید. طوریکه 15 سال را به زندان سپری نمود. اگرچه علامه بلخی اولین و آخرین شاعری نیست که زندانی می شود و اشعار بلند وفاخری را در زندان می سراید؛ بلکه از این نمونه¬ها  در ادبیات فارسی به وفور دیده می شود از بس که شاعران و آزادیخواهان زیادی را در تداوم زمان در بند کشیدند آنها هم با خَلق اشعار کوبنده، یک نوع و یا یک قالبی با محتوای خاصّی را به نام: «حبسیه» در ادبیات ما ایجاد کردند. 
حبسیه (زندان نامه) شاخه¬ی مهم از ادبیات غنایی بشمار می رود که بیان حال و احوال شاعر، شکوه و ناله در سوگ آزادی و آزادیخواهی و یا به عبارت دیگر آئینه¬ی تمام¬نمای از دوران اختناق و افشاگری-های تلخ شاعران است. 
در تداوم زمان ما شاعران بی شماری بودند که به دلیل گرایش¬ها و تعلقات مختلف از سوی حکام مستبد و سفاکان روزگار، زندانی گردیدند و طعم تلخ و کُشنده¬ی حبس و اسارت را چشیدند. 
علامه¬ی شهید سید اسماعیل بلخی نیز به دلیل روحیات انقلابی و سلحشوری که داشت، تمام عمر شریف¬اش را در اختناق و زندان سپری نمود. او در بین مردم از محبوبیت و شهرت قابل وصفی برخوردار بود. یکی از دلایل محبوبیت وی عدم توجه و تعلق به تعلقات قومی، مذهبی، زبانی و... بود. گویا روح و روانش چنان بزرگ و متعالی گردیده بود که در پیراهن تنگ قومی، مذهبی و ... اصلا گنجایش نداشت.
به باور نگارنده، جنبه های انقلابی و روحانی وی تا جای بخوبی از سوی برخی¬ها به معرفی گرفته شده است و نقاط قوت و برجستگی های این جنبه از زندگی (معظم له) نسبتا بخوبی منعکس گردیده است، اما جنبه هنری و شعری وی آنطورکه شایسته و بایسته است، از سوی اهالی شعر و ادبیات بخوبی تبیین نگردیده است. طوریکه صرفا دیوان اشعار وی آنهم خیلی بصورت ساده و ابتدایی به چاپ رسیده و بس. حال آنکه باید اشعار وی از جنبه¬های مختلف و متفاوت ادبی بررسی، نقد، تبیین و توضیح می گردید و برای نسل¬ها پیشکش می گردید.
بطور قطع همانطوریکه وی در فاز جهاد و انقلابی گری، روحانیت و آخوندی ید طولایی داشت، در شعر و شاعری نیز از سرآمدان این حوزه به شمار می رود. طوریکه حبسیه¬های این علامه¬ی والا مقام، برای اهالی شعر و ادبیات یادآوری حبسیه¬های شاعران بزرگ زبان فارسی همچون فرخی «یزدی»، مسعود سعد سلمان و... می باشد، وقتی اشعار وی را بخوانیم به وضوح دیده می شود که تمام رنج و درد این فرهیخته، درد مردم است و از این منظر می¬توانیم ایشان را از شاعران مردمی تلقی کنیم.
اگر با یک نگاه موشگافانه و دقیق به اشعار این علامه مرحوم وارد شویم، مشرب¬های مختلف فکری و فرهنگی- ادبی را در می¬یابیم. طورکه شامل اشعار قلندرانه، عاشقانه، عارفانه، مراثی مذهبی، اجتماعی و آخرالزمانه موج میزند. به عنوان مثال:
چند بردوش تنفّس می کشی اثقال مرگ
زندگی را نام دیگر نیست جز حمّال مرگ (قلندرانه)
و یا:
من ندانم عشق اورا در کجا آموخته ام
آنقدر دانم که آموزش بجا آموخته ام(عاشقانه)
و یا:
ما روی ترا مصحف آیات شناسیم
ابروی ترا قبله¬ی حاجات شناسیم
هر ذره ز خاک سر کویت به تجلی است
این مستی ذرّات از آن ذات می شناسیم(عارفانه)
و باز هم از ایشان می خوانیم:
در دشت عراق آمد چون رهبر آزادی
آزاد توان بردن ره در بر آزادی
با رمز تبسم فاش می گفت هر گامی
امضای من از خون است بر دفتر آزادی(عاشورایی)
و یا:
پر فتنه شد تمام جهان وا محمدا
واز عدل و داد نیست نشان وا محمدا
معروف گشت منکر و منکر رواج یافت
زین آخرالزمانه امان وا محمدا ( اجتماعی)
و همچنان:
چی ابتلاست که در هر بلاد می نگرم
نزاع مذهب و جنگ نژاد می نگرم
به نام صلح به اسباب جنگ می کوبند
ز بهر تفرقه در اتحاد می نگرم(سیاسی)
بله عزیزان خواننده!

دغدغه¬ی بزرگ این علامه قرن، دین مبین اسلام و اتحاد میان مسلمانان و در قدمی بعدی آرامش و استقلال واقعی افغانستان بود و همیشه از عقب¬مانی کشور ما شکوه و ناله داشت طوریکه در یکی از اشعار بلند و فاخر¬اش چنین می¬خوانیم:
حاجتی نیست به پرسش که چه نام است این‌جا
جهل را مسند و بر فقر مقام است این‌جا
علم و فضل و هنر و سعی و تفکر ممنوع
آن‌چه در شرع حلال است؛ حرام است این‌جا
ریش زاهد، قلم منشی و فُرم افسر
حلقۀ حزب جوانان، همه دام است این‌جا
میِ آزادی و وحدت نرسد از چه به ما؟
مستبد شیخ صفت دشمن جام است این‌جا
ما به سرمنزل مقصود چسان راه بریم؟
راهزن رهبر و خس‌دُزد امام است این‌جا
فکر مجموع در این قافله جز حیرت نیست
زان‌که اندر کف یک فرد زمام است این‌جا
مگر از صحنۀ بُستان طبیعت دوریم؟
پخته شد میوۀ هر کشور و خام است این‌جا
ما از این مدرسه ناکام روانیم چرا؟
کام‌جویان همه در جُستن کام است این‌جا
برده‌گان سرخوش و آزاد به هرجا؛ امّا ـ
ملتی بر در یک شخص غلام است این‌جا
دیگران را به فلک سِبقت و دانش به دوام
رفتن ما به عقب هم به دوام است این‌جا
بلخیا! نِکبت و اِدبار، ز سستی پیداست
چارۀ این همه یک‌بار قیام است این‌جا

[ چهارشنبه یکم تیر ۱۴۰۱ ] [ 18:28 ] [ سید محمد کبیر حیدری ] [ ]
درباره وبلاگ

امکانات وب
قالب وبلاگ
قالب بلاگفا
گالري عکس