|
پاتوق سخن ایستگاه مطالب داغ سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، ادبی و قرآنی
|
لبانش از مدار صبح میگذرد و جهان یکباره گرم میشود. من دهانم را به نور میسپارم، نه از جسارت، از ایمان به آتشی که میداند چگونه بسوزاند بیآنکه خاکستر کند. بوسهاش خورشیدیست که بر لب مینشیند؛ داغِ داغ، اما با طعم عسل، با لذتی که تلخیِ سوختن را به شیرینیِ ماندن بدل میکند. در آن لحظه زمان آب میشود، فاصله عطر میگیرد، و تن به جشنِ گرما تن میدهد. و من خورشید را بوسیدم نه برای روشنشدن، که برای زنده ماندن اینکه اوج لذت جاییست میانِ سوز و شهد. و دقیقا ممنوعه ترین بوسه بوسه خورشید بود و یادش تا ابد گرامی باد [ سه شنبه بیست و سوم دی ۱۴۰۴ ] [ 13:32 ] [ سید محمد کبیر حیدری ]
[ ]
|
|
| [ طراحي : قالب-فا ] [ Weblog Themes By : ghaleb-fa] |