پاتوق سخن
ایستگاه مطالب داغ سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، ادبی و قرآنی
خوش آن روزی که بینم روی آن جانانه را 

نماز شکر بجا آرم و آذین ببندم خانه را 

خانه ام روشن کند آن مه لقاء مهربان

گر نبینم روی او، ویران کنم کاشانه را 

عمریست خواندم و مویه کردم در فراقش 

ندبه هارا بس کنم، سر کنم ورد مستانه را

هیچ راهی نیست از سامراء تا جمکران 

می دوم تا ببینم روی تو، شاد کن این دیوانه را 

کلبه احزان بسازم تا ابد زجه زنم 

یعقوب وار از فراقش زاری و ناله کنم 

مغرضان و نا کسان سخره گیرند انتظار ما 

گر صلاح دوست باشد، ختم کن این غائله را

نامم کبیر و حرف و سخنم بس صغیر است

با فرط عشقش بس کنم این دیباچه را

[ پنجشنبه هفتم بهمن ۱۳۹۵ ] [ 16:57 ] [ سید محمد کبیر حیدری ] [ ]
درباره وبلاگ

امکانات وب
قالب وبلاگ
قالب بلاگفا
گالري عکس