|
پاتوق سخن ایستگاه مطالب داغ سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، ادبی و قرآنی
|
گر بروم کابل، کارتم باطل نشود
گر بمانم اینجا چانسم عاطل نشود سی سال شود که ترک وطن گفتم مشهد و تهران ملک خویشتن گفتم انگار قبولم نکردند مردم سر به هوایش چونکه چهره ام نبود مثل جد و ابایش ای برادر از چی مغروری و زنی طعنه مدام من مسلمانم و یک ملت، نیفتادم ز بام جنگ ایران و عراق گر بیاید به یادت باب و عم و اخ خالم بود اندر رکابت گرت امروز زدی داعش غدار تا به حلب فاطمیون از منست قدرم بدان و باز طلب گر بودی یارم، نکردی زشت خطابم باز هم همانم میکنم قربان رکابم فکرم این بود کابل و بلخ شیراز و هری جمله یک ملک است چه سعدی و چه جامی اسد آباد بساختی بر جمال و فصل انداختی میان ملک رستم، خانه سهراب و پیر دهلی بیا تا شاد باشیم بخوانیم روز و شب بخرقیم مرز ها را بحرفیم زیر لب کنیم ورد اخوت حدیث عشق و ایمان و وفا را بیابیم باز بدخشان و سمر قند و بخارا را کبیریم گر بدانیم ز پروان تا به نیشابور ز بغلان و شیراز، تا به لوگر تا به ناهور عزیز من بگو ما، که من گفتن خطر دارد ضحاک دهر و قابل ها، عجب برنده تبر دارد [ پنجشنبه هفتم بهمن ۱۳۹۵ ] [ 12:41 ] [ سید محمد کبیر حیدری ]
[ ]
|
|
| [ طراحي : قالب-فا ] [ Weblog Themes By : ghaleb-fa] |