|
پاتوق سخن ایستگاه مطالب داغ سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، ادبی و قرآنی
|
نوگفتن درد
ای زیبا سخن! نو مسرا در بازار که همه چیزش کهنه است کهنه بگو و نغز بگو قافیه ها تکراری باشد باکی نیست نیما یوشیج اشتباه کرد چرا بر درد و غم این ملت که به کهنه گی دیوار چین میرسد نو سرایی کرد آخر اگر همه چیز مان کهنه است پس نو سرای از کدام جنس است ما کهنه ایم اگر باورت نیست نگاه کن به تبراق فرزندان و به سترنجی خانه هامان به آبله دست پدران به افکار روشنفکران مان و برادر کشی سفیهان انصاف نیست که نو بگوییم بر درد و آلام مردم که نو بودن از آمال اجداد شان، و دغدغه مهم خود شان و آرزوی پسران شان اما تا گور های تنگ و تاریک هم بدرقه شان خواهد کرد تنها چیزی که برای این ماتم زدگان نو و تازه هست درد و رنج است که هر روز، نه ببخشید! هر ساعت شاید هم هر لحظه چهره عوض می کند و در قالب نو رخ می نماید پس چرا نو سرایی می کنی؟! نکند آن درد تو باشی نیما آره آره تویی این درد مردم همه وجودت درد شد با تمام وجود حس کرده بودی محصور بودن در تنگنا های قافیه های اجباری چی سخت و جانکاه است پس طلسم بشکستی و یکه تاز میدان خودت درد شدی و از نو صدا کردی و از نو نوا دادی پس نو باد منادیان آلام ما و محصور باد رنج و درد که یک عمر موریانه وار مردمم را می خورد ای قافیه غزل اندوهگین ای درازی مدح و مجیز شاهان تنگ باش بر غم مردمم بگذار نو اندیشان فقط نو بیندیشند شاید نو اندیشیدند منتج به نو بودن گردد نیمای بزرگ عینی ترین نو سرای درد مردم نه نه من اشتباه کردم از نو بسرا ای شاعر زیبا سخن می شنوم اره از نو بسرا [ پنجشنبه هفتم بهمن ۱۳۹۵ ] [ 12:44 ] [ سید محمد کبیر حیدری ]
[ ]
|
|
| [ طراحي : قالب-فا ] [ Weblog Themes By : ghaleb-fa] |